معنی حشوة
5 بازدید
[ حِ شْ وَ ] (ع اِ) رجوع به حشو شود.[ حُ وَ / حِ وَ ] (ع اِ) امعاء. آنچه در شکم است از آلات غذا. رودگانی. حشوهٔ بطن؛ آلات شکم. (محمودبن عمر ربنجنی). روده ها. (منتهی الارب). || یقال فلان من حشوة بنی فلان؛ ای من رذالهم. (مهذب الاسماء). || مااکثر حشوة ارضه؛ ای حشوها و دغلها: او را به حشوهٔ خاک تیره رسانند. (جهانگشای جوینی).
کلمات همقافیه با «حشوة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وة» برای سرودن شعر