معنی حشف
5 بازدید
[ حَ ] (ع مص) خرمای بد آوردن نخل.[ حَ شَ ] (ع اِ) خرمای بد. خرمای زبون و تباه. خرمای جلک. (مهذب الاسماء). بدترین خرما. خرمای ضعیف بی خسته یا خشک. و در مثل است: حشفاً و سوء کیلة. (منتهی الارب). هم بد و هم کم. (از اقرب الموارد). || پستان خشک. (منتهی الارب). پستان فرسوده. || ثمر مقل آنگاه که خشک شود. || جِ حَشَفة. (منتهی الارب) (اقرب الموارد).[ حَ ] (ع اِ) نان خشک. (آنندراج).
کلمات همقافیه با «حشف»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «شف» برای سرودن شعر