معنی حشر گردیدن
7 بازدید
[ حَ گَ دی دَ ] (مص مرکب) دوباره زنده شدن : آن ستون را دفن کرد اندر زمین تا چو مردم حشر گردد یوم دین.مولوی.
کلمات همقافیه با «حشر گردیدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر