معنی حشان
5 بازدید
[ حِ شْ شا ] (ع اِ) جِ حش. بستانها. (معجم البلدان) (منتهی الارب).[ حِ شْ شا ] (اِخ) نام کوشکی از یهود به مدینة. (معجم البلدان).[ حُ شْ شا ] (اِخ) نام اطمی به مدینة بر یمین طریق قبور شهداء. (معجم البلدان).[ حَ شْ شا ] (ع اِ) جِ حش. خرمابنان کوتاه نابالیدهٔ بی تیمار. (منتهی الارب).[ ] (اِخ) نام شعبه ای از قبیلهٔ حنیکه از بنی اشعر. (تاریخ قم ص ۲۸۳). || بنی ربیعه و دارم را گویند. (تاج العروس).
کلمات همقافیه با «حشان»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ان» برای سرودن شعر