معنی حشاشة
5 بازدید
[ حُ شَ ] (ع اِ) باقی جان. (دهار) (مهذب الاسماء). رمق. (السامی فی الاسامی). بقیهٔ روح در جسد. نفس آخر. باقی جان در مریض و جریح. بقیهٔ جان که در دم مردن مانده باشد. حشاش. ج، حشاشات : جان او که حشاشهٔ مکرمت بوده بر باد دادند. (ترجمهٔ تاریخ یمینی). اگر نه حشاشهٔ مکرمت و بقیهٔ اکارم صاحب عادل... آن را دل بازمیدادی... رقم سواد بر بیاض کشیدن حرام شدی. (ترجمهٔ تاریخ یمینی).
کلمات همقافیه با «حشاشة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «شة» برای سرودن شعر