معنی حشاش
5 بازدید
[ حَ شْ شا ] (ع ص) آنکه حشیش کشد. آنکه چرس و بنگ کشد. || یک تن قرمطی. فاطمی. ملحد. ج، حشاشین. اسماعیلی. سبعی. باطنی. هفت امامی.[ حُ ] (ع اِ) حشاشهٔ رمق؛ بقیهٔ جان در بیمار و جریح. (اقرب الموارد).[ حُ ] (اِخ) نام موضعی. و یوم حشاش؛ نام یکی از جنگهای عرب است که بدانجا منسوب است. (معجم البلدان).[ حِ ] (ع اِ) جوالی که در آن حشیش باشد.[ حُ شْ شا ] (ع ص، اِ) گردآرندگان حشیش. || گیاه شناسان پیله ور. صیدنانی. صیدلانی. عشاب. سحار. شجار. نباتی.
کلمات همقافیه با «حشاش»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اش» برای سرودن شعر