معنی حسین سلامی
5 بازدید
[ حُ سَ نِ سَ ] (اِخ) ابن احمد بیهقی مکنی به ابوعلی. او راست: «ولات خراسان» و «نتف الطرف». (معجم الادباء ج ۱ ص ۱۱۸).
کلمات همقافیه با «حسین سلامی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «می» برای سرودن شعر