معنی حسین تبریزی
6 بازدید
[ حُ سَ نِ تَ ] (اِخ) رجوع به حسین نقاش حسام الدین و برهان تبریزی شود.[ حُ سَ نِ تَ ] (اِخ) ابن احمدبن محمد تبریزی. او راست: «مفتاح الکنوز و مصباح الرموز». (کشف الظنون).[ حُ سَ نِ تَ ] (اِخ) (حافظ...) ساکن اصفهان و ملازم میرزا حبیب اللََّه صدر بود و در حدود ۱۰۶۰ هـ . ق. درگذشت و پسرش میرزا علی رضا در همین سال به مقام شیخ الاسلامی منصوب شد. (ذریعه ج ۹ ص ۲۲۱).[ حُ سَ نِ تَ ] (اِخ) ابن حیدر تبریزی مرعشی رومی حنفی. درگذشتهٔ ۱۱۷۶ هـ . ق. او راست: جامع الکنوز و جز آن. (معجم المؤلفین از هدیة العارفین و فهرست خدیویه).[ حُ سَ نِ تَ ] (اِخ) ابن عبدالرزاق خطیب. او راست: «بشائر الباکین». (اعلام الشیعه قرن سیزدهم هـ . ق. ص ۳۹۷) (معجم المؤلفین).[ حُ سَ نِ تَ ] (اِخ) ابن عبدالعلی توتنجی متکلم. او راست: ازالة الوساوس در رد نصارا و در ۱۳۴۶ هـ . ق. / ۱۹۲۸ م. زنده بوده است. (معجم المؤلفین از برو کلمان پیوست ج ۲، ص ۸۳۹).[ حُ سَ نِ تَ ] (اِخ) ابن نجف بن محمد نجفی مکنی به ابوالجواد متکلم و شاعر. متولد نجف ۱۱۵۹ هـ . ق. ۱۷۴۶ م. و متوفی در ۲ محرم ۱۲۵۱ هـ . ق. /۱۸۳۵ م. او راست: التحفه النجفیة در مسئله حسن و قبح عقلی و دیوان شعر. (اعلام الشیعهٔ قرن سیزدهم هجری ص ۴۳۲) (اعیان الشیعه ج ۲۷ ص ۲۴۸) (معجم المؤلفین).
کلمات همقافیه با «حسین تبریزی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «زی» برای سرودن شعر