معنی حسوم
8 بازدید
[ حُ ] (ع اِمص) ماندگی در کار از کوشش. || (ص) بدفال. شوم. نحس. || برندهٔ خیر و نیکویی. || متوالی. پیاپی. پی درپی : {/Bسَبْعَ لَیََالٍ وَ ثَمََانِیَةَ أَیََّامٍ حُسُوماً.۳-۸۶۹:۷/} (قرآن ۶۹/۷). || رونده. || جِ حَسِم.[ حُ ] (ع مص) بریدن. (دهار). || پی درپی کاری کردن.
کلمات همقافیه با «حسوم»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وم» برای سرودن شعر