معنی حسن متکلم
6 بازدید
[ حَ سَ نِ مُ تَ کَ لْ لِ ] (اِخ) شاعر نیشابوری و شاگرد ملا ظفر هروی است. رساله یی در صنایع بدیعی بنام ملک غیاث الدین کرت ساخته. و «شاهد صادق» مرگ او را در ۷۷۱ هـ . ق. نگاشته است. (ذریعه ج ۹ ص ۲۴۶). وی مداح ابورضا، کمال الدولة بوده، گوید: کمال دول بورضا کافرینش بود در خطب زین الفاظ خاطب. و این قصیده بغلط در دیوان منوچهری چاپ شده است. و اگر قصیدهٔ [ سلام علی دار أم الکواعب ... ] از حسن باشد، او مدعی است که نژادش به ساسانیان کشد زیرا که گوید: منم از نژاد بزرگان ساسان که بودند شاهان چتر و مواکب.
کلمات همقافیه با «حسن متکلم»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «لم» برای سرودن شعر