معنی حسن قویسنی
5 بازدید
[ حَ سَ نِ قَ ] (اِخ) ابن درویش. درگذشتهٔ ۱۲۵۵ هـ . ق. او راست: شرح سلم المرونق. (هدیة العارفین ج ۱ ص ۳۰۱). زرکلی مرگ وی را ۱۲۵۴ هـ . ق. آورده است و می گوید: متولی مشیخهٔ ازهر بود.
کلمات همقافیه با «حسن قویسنی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نی» برای سرودن شعر