معنی حسن قوال
6 بازدید
[ حَ سَ نِ قَ وْ وا ] (اِخ) خواننده ای بود در دربار معین الدین پروانه حاکم روم که او را بدرخواست فخرالدین عراقی نزد او فرستاد و فخر غزلها دربارهٔ او گفته است که یکی از آنها چنین آغاز شود: ساز طرب عشق که داند که چه سازد کز زخمهٔ او نه فلک اندر تک و تاز است.
کلمات همقافیه با «حسن قوال»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ال» برای سرودن شعر