معنی حسن سبزواری
6 بازدید
[ حَ سَ نِ سَ ] (اِخ) ابن حسین، مکنی به ابوسعد خطیب واعظ شیعی امامی. درگذشتهٔ پیرامون ۹۰۰ هـ . ق. او راست: بهجةالمناهج و جز آن. (هدیة العارفین ج ۱ ص ۲۸۹) (ذریعه ج ۳ ص ۱۶۳ و ج ۴ ص ۱۳۰ و ج ۷ ص ۱۸۴) (روضات الجنات ص ۲۸۴).[ حَ سَ نِ سَ ] (اِخ) قاری، خطیب. شاعر مشهدی خراسانی. کشتهٔ ۱۰۸۶ هـ . ق. او راست: مطالع الاسرار و ابواب البیان. (ذریعه ج ۱ ص ۷۴). و رجوع به حسن خطیب شود.
کلمات همقافیه با «حسن سبزواری»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ری» برای سرودن شعر