معنی حسن حلی
5 بازدید
[ حَ سَ نِ حِ لْ لی ] (اِخ) ابن علی بن داود، معروف به ابن داود حلی (۶۴۷ - ۷۱۰ هـ . ق.). او راست: «اکلیل الناجی» در عروض. و یازده کتاب دیگر او در هدیةالعارفین (ج ۱ ص ۲۸۳) یاد شده ولیکن نام او را به غلط حسین آورده، و نامی از کتاب رجال او نیاورده است و گویا این اشتباه را اسماعیل پاشا از قصص العلماء (ص ۳۰۳) گرفته باشد. وی کتابی بزرگ در رجال دارد که در ذریعه (ج ۱۰ ص ۸۴) یاد شده است.[ حَ سَ نِ حِ ل ل ] (اِخ) ابن علی بن حمود (۱۳۰۰ -۱۳۳۵ هـ . ق.). در حله درگذشت. دیوان شعر دارد. (ذریعه ج ۹ ص ۲۴۱).[ حَ سَ نِ حِ ل ل ] (اِخ) رجوع به علامهٔ حلی و حلی و حسن بن راشد حلی و حسن بن سلیمان بن خالد شود.
کلمات همقافیه با «حسن حلی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «لی» برای سرودن شعر