معنی حسن حلمی
6 بازدید
[ حَ سَ حِ ] (اِخ) کراده. پزشک و جراح از مهاجرین عرب به آمریکاست. او راست: «مذکرة الجیب الطیبة» چ مصر بی تاریخ در ۱۰۹ صفحهٔ کوچک. (معجم المطبوعات).
کلمات همقافیه با «حسن حلمی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «می» برای سرودن شعر