معنی حسنی

معنی حسنی

5 بازدید
[ حُ نا ] (ع ص) تأنیث احسن. (غیاث). زن نیکو. زن نیک تر. مقابل سَوئی ََ. فرق میان آن با حسن و حسنة این است که حسن در جوانان اعیان گویند چنانکه حسنه آنگاه که وصف باشد و اگر اسم بود در جوانان متعارف و حسنی تنها در جوانان گفته میشود نه در اعیان. || عاقبت بخیری. اعاقبة حسنه. قوله تعالی: {/Bإِنَّ لِی عِنْدَهُ لَلْحُسْنی ََ. ۲۳-۲۶۴۱:۵۰/}(قرآن ۴۱/۵۰). و گفته اند: حسنی، نظر است به سوی خدای تعالی. و در تفسیر آیهٔ: {/Bلِلَّذِینَ أَحْسَنُوا اَلْحُسْنی ََ وَ زِیََادَةٌ. ۱-۵۱۰:۲۶/}(قرآن ۱۰/۲۶) گفته اند: که حسنی، بهشت است و زیادهٔ نظر بوجه اللََّه است. || الاسماء الحسنی؛ نامهای نودونه گانهٔ خدای تعالی مانند کریم و رحیم و رازق و جز آن: {/Bاُدْعُوا اَللََّهَ أَوِ اُدْعُوا اَلرَّحْمََنَ أَیًّا مََا تَدْعُوا فَلَهُ اَلْأَسْمََاءُ اَلْحُسْنی ََ . ۲-۱۲۱۷:۱۱۰/}(قرآن ۱۷/۱۱۰). تثنیه، حسنیان و حسنیین. ج، حُسنیات، حُسَن. || (حامص) رؤیت خدای عزوجل. || شهادت: {/Bهَلْ تَرَبَّصُونَ بِنََا إِلاََّ إِحْدَی اَلْحُسْنَیَیْنِ . ۲-۷۹:۵۲/}(قرآن ۹/۵۲). (منتهی الارب). || نیکویی. (مقدمة الادب زمخشری) (محمودبن عمر ربنجنی).
[ حَ سَ نی ی ] (ص نسبی) منسوب به حضرت ابومحمد امام حسن بن علی بن ابیطالب. سید حسنی مقابل سید حسینی. ج، سادات حسنی. || منسوب به حسن بصری. || منسوب به حسنة شرحبیل. || منسوب به قریه ای از بیضای فارس. (سمعانی).
[ حَ سَ ] (اِخ) ابوعبداللََّه یکی از محدثین و اخباریان شیعه است، و از اوست: «کتاب اخبار معاویة»، «کتاب الفضایل»، «کتاب الکشف». (ابن الندیم).
[ حَ سَ ] (اِخ) احمدبن ابیطالب. مکنی به ابوبکر از علمای قرن چهاردهم هجری. او راست: «روض الاخبار و نزهة الافکار» در تاریخ کشور الجزائر تا سال ۱۳۱۸ هـ . ق. چ الجزائر ۱۹۰۱ م. (معجم المطبوعات عربی).
[ حَ سَ ] (اِخ) ده کوچکی است از دهستان سعیدآباد. بخش مرکزی شهرستان سیرجان شمال سعیدآباد سر راه سعیدآباد - زیدآباد. جلگه. سردسیر. سکنهٔ آن ۳۰۰ تن. زبان فارسی. آب آن از قنات. محصول آنجا غلات، میوه جات، پنبه. شغل اهالی زراعت. راه، شوسه. سربازخانهٔ سیرجان نزدیک این ده واقع است. (فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۸).
[ حُ ] (اِخ) قریه ای نزدیک علوی میان راه سلطان آباد اراک و اصفهان. و گاه این دو را با هم «عَلوی حسنی» گویند. مابین حسین آباد و ده حق.
[ حَ سَ ] (اِخ) چاهی نزدیک معدن النقره است که از آن زبیده بوده است. (معجم البلدان).
[ حَ سَ ] (اِخ) نام قصری و منسوب به حسن بن سهل وزیر مأمون است. (معجم البلدان).

کلمات هم‌قافیه با «حسنی»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «نی» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید