معنی حسنویة
5 بازدید
[ حَ یَ ] (اِخ) ابن حسین بَرزَکانی از رؤسای یکی از قبایل کرد است که مثل بنی مروان در قرن چهارم هجری قدرتی بهم رسانده بودند و حسنویه در نیمهٔ اول این قرن قسمت عمدهٔ کردستان را با بلاد دینور و همدان و نهاوند و قلعهٔ سرماج بتصرف خود آورد و اقتدار او تا آنجا رسید که آل بویه نیز به شأن ایشان اعتنا کردند و عضدالدوله پس از فوت حسنویه اگرچه متصرفات او را تحت امر خود گرفت ولی پسر حسنویه یعنی بدر را در حکومت ممالک پدری باقی گذارد. بدر بزودی بر اعتبار و اقتدار خانوادگی خود افزود و خلیفه او را ناصرالدوله لقب داد. نواده اش «ظاهر» در سال ۴۰۵ هـ . ق. / ۱۰۱۴ م. جای او را گرفت ولی یک سال بیشتر در این مقام نماند و شمس الدوله دیلمی او را از ملک خود بیرون راند و ظاهر بزودی کشته شد. این سلسله را آل بویه منقرض کردند. (طبقات سلاطین اسلام لین پول صص ۱۲۴-۱۲۵) (حبیب السیر) (مجمل التواریخ ص ۳۹۴).
کلمات همقافیه با «حسنویة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یة» برای سرودن شعر