معنی حسن‌آباد

معنی حسن‌آباد

[ حَ سَ ] (اِخ) دهی است جزء دهستان اهمل رستاق بخش مرکزی شهرستان آمل در ۹هزارگزی شمال باختری آمل و یک هزارگزی خاور شوسهٔ آمل به محمودآباد. دشت معتدل مرطوب است. ۸۰ تن سکنهٔ مازندرانی و فارسی زبان دارد. آب آن از رودخانهٔ هراز و چشمه و فاضلاب کوچک نوائی و محصول آن برنج، کنف و مختصر غلات است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۳).
[ حَ سَ ] (اِخ) ده کوچکی است از دهستان قلعه کش بخش مرکزی شهرستان آمل در ۱۲۵۰۰ گزی خاور آمل. ۵۰ تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۳).
[ حَ سَ ] (اِخ) فعلاً یکی از محله های جنوبی شهر شاهی و در باختر شوسهٔ شاهی به تهران واقع است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۳).
[ حَ سَ ] (اِخ) دهی است از دهستان احمدآباد بخش تکاب شهرستان مراغه در ۱۹هزارگزی شمال باختری تکاب در مسیر ارابه رو احمدآباد به تکاب. درهٔ معتدل است. ۷۰۲ تن سکنهٔ سنی و کردی دارد. آب آن از رودخانهٔ ساروق و محصول آن غلات، بادام، حبوبات، کرچک و شغل اهالی زراعت و گله داری و صنایع دستی آنان جاجیم بافی است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۴).
[ حَ سَ ] (اِخ) دهی است از دهستان حومهٔ بخش اشنویه شهرستان ارومیه در شش هزارگزی جنوب خاوری اشنویه و در مسیر ارابه رو نالوس دره. سردسیر و دارای ۲۶۳ تن سکنهٔ سنی و کرد است. آب آن از قادرچای و محصول آن غلات، توتون، حبوبات و شغل اهالی زراعت، گله داری و صنایع دستی آنان جاجیم بافی است (در اصطلاح محلی این ده را آستارا میگویند). (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۴).
[ حَ سَ ] (اِخ) دهی است از دهستان گاودول بخش مرکزی شهرستان مراغه در ۴۴هزارگزی جنوب مراغه و پنج هزاروپانصدگزی خاور شوسهٔ مراغه به میاندوآب. جلگه و معتدل است. ۲۶۱ تن سکنهٔ شیعهٔ ترک زبان دارد. آب آن از رودخانهٔ لیلان و محصول آن غلات، کشمش، چغندر، حبوبات، بادام و شغل اهالی زراعت و صنایع دستی آنان پارچه بافی است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۴).
[ حَ سَ ] (اِخ) دهی است از دهستان مرحمت آباد بخش میاندوآب شهرستان مراغه در ۸ هزارگزی شمال میاندوآب و دوهزارگزی باختر ارابه رو میاندوآب به بناب. جلگه و معتدل است. ۲۵۸ تن سکنهٔ شیعهٔ ترک زبان دارد. آب آن از زرینه رود و محصول آن غلات، چغندر و شغل اهالی زراعت و صنایع دستی آنان گلیم بافی است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۴).
[ حَ سَ ] (اِخ) دهی است از دهستان باراندوزچای بخش حومهٔ شهرستان ارومیه در ۲۳هزارگزی جنوب ارومیه و ۶هزارگزی شمال خاوری شوسهٔ ارومیه به مهاباد. جلگه و معتدل است. ۱۵۰ تن سکنهٔ شیعهٔ ترک زبان دارد. آب آن از باراندوزچای و محصول آن غلات، توتون، انگور، حبوبات، چغندر، برنج و شغل اهالی زراعت و صنایع دستی آنان جوراب بافی است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۴).
[ حَ سَ ] (اِخ) نام یکی از دهستانهای چهارگانهٔ بخش کلیبر شهرستان اهر است در جنوب باختری بخش در کوهستان واقع است و به علت وجود جنگل نسبتاً گرمسیر است و آب آبادیهای دهستان از چشمه ها و رود الجبا تأمین میشود. از ۴۰ آبادی بزرگ و کوچک تشکیل می شود و جمع نفوس آن ۷۵۵۰ تن است. مهم ترین قراء آن اجاق کندی، ارزین، سرآجرلو، دینور و مرکز دهستان حسن بیگلو است. محصول آن غلات، حبوبات و میوه جات جنگلی و شغل عمده شان زراعت و گله داری است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۴).
[ حَ سَ ] (اِخ) دهی است از دهستان حومهٔ بخش صومای شهرستان ارومیه در ۳ هزارگزی خاور هشتیان و سه هزارگزی خاور ارابه رو باجرگر به سلماس. دامنه و سردسیر سالم است. ۱۳۲ تن سکنهٔ سنی -کردی دارد. آب آن از چشمه و محصول آن غلات، توتون و شغل اهالی زراعت و گله داری است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۴).
[ حَ سَ ] (اِخ) دهی است از دهستان کاغذکنان بخش کاغذکنان شهرستان هروآباد در ۹هزارگزی باختری آغ کند و نه هزار و پانصدگزی راه شوسهٔ میانه - زنجان. کوهستانی و گرمسیر است. ۹۳ تن سکنهٔ شیعهٔ ترک زبان دارد. آب آن از دو رشته چشمه و محصول آن غلات، حبوبات، سردرختی و شغل اهالی زراعت و گله داری است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۴).
[ حَ سَ ] (اِخ) دهی است از دهستان نعلین بخش سردشت مهاباد در ۲۴هزارگزی شمال باختری سردشت و ۱۳هزارگزی باختری شوسهٔ سردشت به مهاباد. کوهستانی و جنگلی معتدل سالم است. ۶۵ تن سکنهٔ سنی و کردی دارد. آب آن از چشمه و محصول آن غلات، توتون، میوهٔ جنگلی و شغل اهالی زراعت و گله داری است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۴).
[ حَ سَ ] (اِخ) نام یکی از دهستانهای بخش حومهٔ شهرستان سنندج است. این دهستان در جنوب شهر سنندج واقع شده. محدود است از طرف شمال به دهستان حسین آباد از خاور به دهستان ییلاق و از باختر به دهستان کلاترزان و از جنوب به دهستان ژاوه رود. وضع طبیعی و هوای دهستان در بخش حومه شرح داده شده است. راه شوسهٔ سنندج به کرمانشاه تقریباً از وسط این دهستان میگذرد. راه قرای دهستان اکثر مالرو میباشد. دهستان حسن آباد از ۶۷ آبادی تشکیل شده و سکنهٔ آن در حدود ۱۶ هزار و قرای مهم آن به این شرح است: حسن آباد، گلین، گیلانه، همشیز، دادانه، تخته نران و عنبربران. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۵).
[ حَ سَ ] (اِخ) دهی است از دهستان باوندپور بخش مرکزی شهرستان شاه آباد در یکهزارگزی شمال خاور شاه آباد و کنار شوسهٔ شاه آباد به کرمانشاه. دشت و سردسیر است. ۷۴۰ تن سکنهٔ شیعهٔ کردی و فارسی دارد. آب آن از قنات و محصول آن غلات آبی و دیمی، حبوبات، چغندرقند، صیفی، لبنیات و شغل اهالی زراعت و گله داری است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۵).
[ حَ سَ ] (اِخ) دهی است از دهستان کنگاور بخش کنگاور شهرستان کرمانشاهان در یکهزارگزی شمال باختری کنگاور. دشت سرد معتدل است. ۱۶۸ تن سکنهٔ شیعهٔ فارسی و کردی دارد. آب آن از چشمه کهریز و سرآب فش و محصول آن غلات آبی -دیمی، حبوبات، چغندرقند و قلمستان و شغل اهالی زراعت است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۵).
[ حَ سَ ] (اِخ) دهی است از بخش روانسر شهرستان سنندج در ۱۲هزارگزی روانسر و کنار راه اتومبیل رو کرمانشاه به جنوب روانسر. جلگه و سردسیر است. ۱۶۷ تن سکنهٔ سنی -کردی دارد. محصول آن غلات، نخود، صیفی و شغل اهالی زراعت و گله داری است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۵).
[ حَ سَ ] (اِخ) ده مرکز دهستان حسن آباد بخش حومهٔ شهرستان سنندج است. واقع در ۸هزارگزی جنوب سنندج و ۵ کیلومتری باختر راه شوسهٔ سنندج به کرمانشاه. کوهستانی و سردسیر است. ۸۵۰ تن سکنهٔ سنی -کردی دارد. آب آن از چشمه و محصول آن غلات، لبنیات، میوه جات و شغل اهالی زراعت و گله داری است. یکی از قرای قدیمی کردستان است که قبل از احداث سنندج مدتی مرکز ولایت محسوب می شد و آثار ابنیهٔ قدیم در روی کوه مجاور دیده میشود. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۵).
[ حَ سَ ] (اِخ) دهی است از دهستان چهاردولی بخش اسدآباد شهرستان همدان در ۲۰ کیلومتری شمال باختر قصبهٔ اسدآباد شش هزارگزی شمال آق بلاغ. جلگه و سردسیر است. ۴۸۸ تن سکنهٔ شیعهٔ کرد دارد. آب آن از قنات و محصول آن غلات، لبنیات، حبوبات و شغل اهالی زراعت و گله داری و صنایع دستی زنان قالی بافی است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۵).
[ حَ سَ ] (اِخ) دهی است از دهستان پیرتاج شهرستان بیجار در شش هزارگزی خاور بیجار و دوهزارگزی شمال خاوری شوسهٔ بیجار -همدان. تپه ماهور و سردسیر است. ۴۰۰ تن سکنهٔ شیعهٔ کرد دارد. آب آن از چشمه و قنات و محصول آن غلات، لبنیات، انگور و شغل اهالی زراعت و گله داری و قالیچه و جاجیم بافی است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۵).
[ حَ سَ ] (اِخ) دهی است از دهستان سردرود بخش رزن شهرستان همدان در ۲۰هزارگزی شمال باختری قصبهٔ رزن. بین سلطان آباد و کلکبود. جلگهٔ سردسیر است. ۳۶۰ تن سکنهٔ شیعهٔ ترک زبان دارد. آب آن از قنات و محصول آن غلات، انگور، قلمستان، لبنیات و شغل اهالی زراعت و گله داری است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۵).
[ حَ سَ ] (اِخ) دهی است از دهستان دینور بخش صحنهٔ شهرستان کرمانشاهان در ۳۲هزارگزی شمال باختری صحنه و نه هزارگزی باختر شوسهٔ کرمانشاه به سنقر. دشت و سردسیر است. ۳۷۰ تن سکنهٔ شیعهٔ کردی و فارسی زبان دارد. آب آن از رودخانهٔ ارمنی جان و محصول آن غلات، حبوبات، چغندرقند و توتون است. در دو محل به فاصلهٔ سه هزارگزی واقع و به علیا و سفلی مشهور است که سکنهٔ علیا ۲۱۸ نفر است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۵).
[ حَ سَ ] (اِخ) دهی است از دهستان خدابنده لو بخش قروهٔ شهرستان سنندج در ۱۵هزارگزی شمال خاور گل تپه و چهارهزارگزی چاله کند و دوهزارگزی جنوب راه اتومبیل رو طراقیه به علی سوده. تپه ماهور و سردسیر است. ۱۷۰ تن سکنهٔ شیعهٔ ترک زبان دارد. آب آن از چشمه و قنات و محصول آن غلات، جزئی انگور، حبوبات و شغل اهالی زراعت و گله داری است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۵).
[ حَ سَ ] (اِخ) دهی است از دهستان ییلاق بخش قروه شهرستان سنندج در ۳۵هزارگزی باختر قروه و کنار شوسهٔ قروه به سنندج. جلگه و سردسیر است. ۱۲۵ تن سکنهٔ کرد دارد. آب آن از چشمه و محصول آن غلات، لبنیات، توتون و شغل اهالی زراعت و صنایع دستی زنان قالیچه، جاجیم و گلیم بافی است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۵).
[ حَ سَ ] (اِخ) دهی است از دهستان ولدبیگی بخش ثلاث شهرستان کرمانشاهان در ۲۴هزارگزی خاور نهرآب و ۲هزارگزی شمال راه فرعی سنجابی به نهرآب. کوهستانی و سردسیر است. ۱۰۰ تن سکنه سنی -کردی دارد. آب آن از چشمه و محصول آن غلات، لبنیات، توتون و شغل اهالی گله داری است. ساکنان از طایفهٔ ولدبیگی هستند. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۵).
[ حَ سَ ] (اِخ) دهی است از دهستان بیلوار بخش مرکزی شهرستان کرمانشاهان در ۱۴هزاروپانصدگزی خاور مرزبانی و کنار راه عمومی کرم بست. کوهستانی و سردسیر است. ۷۵ تن سکنهٔ شیعهٔ کردی و فارسی زبان دارد. آب آن از چشمه و قنات و محصول آن غلات، حبوبات، لبنیات و شغل اهالی زراعت است. (ازفرهنگ جغرافیائی ایران ج ۵).
[ حَ سَ ] (اِخ) دهی است از دهستان بیلوار بخش مرکزی شهرستان کرمانشاهان در ۱۴هزاروپانصدگزی خاور مرزبانی و کنار راه عمومی کرم بست. کوهستانی و سردسیر است. ۷۵ تن سکنهٔ شیعهٔ کردی و فارسی زبان دارد. آب آن از چشمه و قنات و محصول آن غلات، حبوبات، لبنیات و شغل اهالی زراعت است. (ازفرهنگ جغرافیائی ایران ج ۵).
[ حَ سَ ] (اِخ) ده کوچکی است از دهستان شراء بخش سیمینه رود شهرستان همدان در ۳۰ هزارگزی شمال خاوری همدان و یک هزارگزی خاور شوسهٔ همدان به طهران. ۴۰ تن سکنه دارد.
[ حَ سَ ] (اِخ) دهی است از دهستان پشت کوه گلپایگان در ۲۷ هزارگزی جنوب باختری گلپایگان و نه هزارگزی باختر راه مالرو ولیت بار خبگ. جلگه و گرم سیر است. ۲۷۶ تن سکنهٔ شیعهٔ فارسی و لری دارد. آب آن از قنات و محصول آن غلات است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۶).
[ حَ سَ ] (اِخ) دهی است از دهستان همت آباد شهرستان بروجرد. در ۱۸ هزارگزی جنوب بروجرد و ۳ هزارگزی خاور راه بروجرد به درود. جلگه و معتدل است. ۱۹۲ تن سکنهٔ شیعهٔ فارسی و لری دارد. آب آن از رودخانه و محصول آن غلات است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۶).
[ حَ سَ ] (اِخ) دهی است از دهستان گرگاه بخش ولیان شهرستان خرم آباد در ۱۳ هزارگزی باختر ماسور و دوهزارگزی جنوبی راه شوسهٔ خرم آباد به اندیمشک. جلگه و معتدل است. ۱۲۰ سکنهٔ شیعهٔ فارسی و لری دارد. آب آن از چشمهٔ صبور و محصول آن غلات، حبوبات، لبنیات، پشم و شغل اهالی زراعت و گله داری است. ساکنین از طایفهٔ میربهاروند میباشند. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۶).
[ حَ سَ ] (اِخ) دهی است از دهستان حسنوند بختن سلسلهٔ شهرستان خرم آباد در دوهزارگزی جنوب خاوری الشتر و دوهزارگزی جنوب خاوری راه خرم آباد به الشتر. جلگه است. ۱۲۰ تن سکنهٔ شیعهٔ فارسی و لری دارد. آب آن از سراب پایی و محصول آن غلات، حبوبات، لبنیات، پشم و شغل اهالی زراعت و گله داری است. ساکنین از طایفهٔ حسنوند میباشند. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۶).
[ حَ سَ ] (اِخ) دهی است از بخش بافت شهرستان سیرجان در دوهزارگزی جنوب بافت و یک هزارگزی جنوب راه فرعی بافت به سیرجان. جلگه و سردسیر است. ۴۸۹ تن سکنهٔ فارسی زبان دارد. آب آن از رودخانه و چشمه و محصول آن غلات و حبوبات است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۸).
[ حَ سَ ] (اِخ) دهی است از بخش پشت آب شهرستان زابل در ۱۴هزارگزی شمال خاوری بیجار و هشت هزارگزی راه مالرو ده دوست محمد به زابل، آب آن از رودخانهٔ هیرمند و محصول آن غلات، صیفی، لبنیات و شغل اهالی زراعت، گله داری، گلیم و کرباس بافی است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۸).
[ حَ سَ ] (اِخ) دهی است از دهستان حومهٔ باختر شهرستان رفسنجان در ۱۲هزارگزی شمال شوسهٔ رفسنجان به یزد. جلگه و سردسیر است. ۲۷۰ تن سکنهٔ فارسی زبان دارد. آب آن از قنات و محصول آن غلات، پسته، پنبه و شغل اهالی زراعت و گله داری است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۸).
[ حَ سَ ] (اِخ) دهی است از دهستان بخش خاش شهرستان زاهدان در یک هزارگزی جنوب خاش و کنار شوسهٔ سروان به خاش. جلگه و گرمسیر است. ۲۰۰ تن سکنهٔ فارسی و بلوچی دارد. آب آن از قنات و محصول آن غلات، لبنیات، پنبه و شغل اهالی زراعت و گله داری است. راه شوسه دارد. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۸).
[ حَ سَ ] (اِخ) دهی است از دهستان حومهٔ بخش زرند شهرستان کرمان در ۱۲هزارگزی جنوب زرند و چهار هزارگزی شمال راه مالرو زرند -رفسنجان. جلگه و معتدل است. ۱۷۸ تن سکنهٔ فارسی زبان دارد. آب آن از قنات و محصول آن پسته، پنبه و حبوبات است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۸).
[ حَ سَ ] (اِخ) دهی است از دهستان نوق شهرستان رفسنجان در ۸۵ هزارگزی شمال باختری رفسنجان و کنار راه مالرو رفسنجان -بافق. جلگه و سردسیر است. ۱۶۱ تن سکنهٔ فارسی زبان دارد. آب آن از قنات و محصول آن غلات، پسته، پنبه و شغل اهالی زراعت، گلیم و کرباس بافی است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۸).
[ حَ سَ ] (اِخ) دهی است از دهستان ده بالای بخش خاش شهرستان زاهدان در ۲۵هزارگزی خاور خاش و هزارگزی جنوب راه فرعی گزو به خاش. جلگه و گرمسیر معتدل است. ۱۵۰ تن سکنهٔ بلوچی و فارسی زبان دارد. آب آن از قنات و محصول آن غلات، لبنیات، پنبه و شغل اهالی زراعت و گله داری است. از طایفهٔ شهنوازی هستند. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۸).
[ حَ سَ ] (اِخ) دهی است از بخش پشت آب شهرستان زابل در هفده هزارگزی شمال بیجار و دوازده هزارگزی راه مالرو جلال آباد -زابل. جلگه و گرم معتدل است. ۸۵ تن سکنهٔ بلوچی و فارسی زبان دارد. آب آن از رودخانهٔ هیرمند و محصول آن غلات و شغل اهالی زراعت و کرباس بافی است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۸).
[ حَ سَ ] (اِخ) دهی است از دهستان خنامان شهرستان رفسنجان در ۶۲ هزارگزی خاور رفسنجان و ۱۲هزارگزی شمال شوسهٔ رفسنجان -کرمان. کوهستانی و سردسیر است. ۶۷ تن سکنهٔ فارسی زبان دارد. آب آن از قنات و محصول آن غلات، حبوبات، لبنیات و شغل اهالی زراعت و گله داری است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۸).
[ حَ سَ ] (اِخ) دهی است از دهستان کشکوئیهٔ شهرستان رفسنجان در ۳۲هزارگزی شمال باختری رفسنجان و هفت هزارگزی خاور شوسهٔ رفسنجان -یزد. جلگه و سردسیر است. ۵۸ تن سکنهٔ فارسی زبان دارد. آب آن از قنات و محصول آن غلات، پسته و پنبه است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۸).
[ حَ سَ ] (اِخ) دهی است از دهستان زیدآباد بخش مرکزی بخش مرکزی شهرستان سیرجان در سی هزارگزی شمال سعیدآباد و دوهزارگزی جنوب راه فرعی شهربابک -سعیدآباد. جلگه و سردسیر است. ۵۰ تن سکنهٔ فارسی زبان دارد. آب آن از قنات و محصول آن غلات و حبوبات است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۸).
[ حَ سَ ] (اِخ) دهی است از دهستان چهار فرسخ بخش شهداد شهرستان کرمان در ۱۶هزارگزی جنوب باختر شهداد. سر راه مالرو شهداد-کرمان. ۵۰۰ تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۸).
[ حَ سَ ] (اِخ) ده کوچکی است از دهستان مسکون بخش جبال بارز شهرستان جیرفت در شش هزارگزی شمال خاوری مسکون و سر راه شوسهٔ بم - سبزواران. ۲۵ تن سکنه دارد. مزارع سرموران، افراز و حسین آباد جزء این ده است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۸).
[ حَ سَ ] (اِخ) ده کوچکی است از دهستان سبزواران بخش مرکزی شهرستان جیرفت در یک هزارگزی جنوب سبزواران. سر راه فرعی کهنوج -سبزواران. ۳۹ تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۸).
[ حَ سَ ] (اِخ) ده کوچکی است از دهستان زنگی آباد بخش مرکزی شهرستان کرمان در ۳۲ هزارگزی شمال باختری کرمان و دوهزارگزی خاور راه فرعی زرند -کرمان. ۳۰ تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۸).
[ حَ سَ ] (اِخ) ده کوچکی است از دهستان سعیدآباد بخش مرکزی شهرستان سعیدآباد. در شمال راه مالرو ناصریه - سعیدآباد، ۲۵ تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۸).
[ حَ سَ ] (اِخ) ده کوچکی است از دهستان حرجند بخش مرکزی شهرستان کرمان در هشتاد هزارگزی شمال کرمان و دوهزارگزی باختر راه فرعی کرمان -راور. ۲۵ تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۸).
[ حَ سَ ] (اِخ) ده کوچکی است از دهستان سبزواران بخش مرکزی شهرستان جیرفت در ۴۱هزارگزی جنوب خاوری سبزواران سر راه عمومی کهنوج به دوساری. ۲۵ تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۸).
[ حَ سَ ] (اِخ) ده کوچکی است از دهستان جوشان بخش شهداد شهرستان کرمان در ۴۷هزارگزی جنوب شهداد سر راه مالرو گوک -سیرج. ۲۵ تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۸).
[ حَ سَ ] (اِخ) ده کوچکی است از دهستان زیدآباد بخش مرکزی شهرستان سیرجان در ۲۴هزارگزی شمال سعیدآباد. سر راه مالرو زیدآباد -خیرآباد. ۲۵ تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۸).
[ حَ سَ ] (اِخ) ده کوچکی است از دهستان انار شهرستان رفسنجان در ۸۶ هزارگزی شمال باختری رفسنجان و ۵ هزارگزی خاور شوسه رفسنجان به یزد با ۲۰ تن سکنه. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۸).
[ حَ سَ ] (اِخ) ده کوچکی است از دهستان ابراهیم آباد بخش مرکزی شهرستان سیرجان در ۱۶هزارگزی جنوب سعیدآباد و یک هزارگزی باختر راه شوسهٔ بندرعباس -سیرجان با ۲۰ تن سکنه. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۸).
[ حَ سَ ] (اِخ) ده کوچکی است از دهستان قنوج بخش بمپور شهرستان ایرانشهر در ۹۵هزارگزی جنوب باختری بمپور و کنار راه مالرو قنوج -مسکوتان. با سه خانوار سکنه. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۸).
[ حَ سَ ] (اِخ) ده کوچکی است از دهستان خنامان شهرستان رفسنجان در ۳۷هزارگزی شمال شوسه رفسنجان به کرمان با ۱۵ تن سکنه. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۸).
[ حَ سَ ] (اِخ) ده کوچکی است از دهستان قهستان بخش مرکزی شهرستان سیرجان در ۲۵ هزارگزی شمال خاوری سعیدآباد و یک رو شوسهٔ راه کرمان - بندرعباس. جلگه و سردسیر است و ۵۰ تن سکنهٔ فارسی زبان دارد. آب آن از قنات و محصول آن غلات و حبوبات است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۸).
[ حَ سَ ] (اِخ) ده کوچکی است از بخش ماهان شهرستان کرمان در هفت هزارگزی جنوب ماهان. هفت هزارگزی شوسهٔ کرمان -بم. با ۱۵ تن سکنه. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۸).
[ حَ سَ ] (اِخ) ده کوچکی است از دهستان سعیدآباد بخش مرکزی شهرستان سیرجان در هفت هزارگزی جنوب سعیدآباد و دو هزارگزی جنوب راه مالرو طاهرآباد - سعیدآباد. با ۱۰ تن سکنه. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۸).
[ حَ سَ ] (اِخ) ده کوچکی است از دهستان گاوکان بخش جبال بارز شهرستان جیرفت در ۱۰۰ هزارگزی جنوب خاوری مسکون و سی هزارگزی شمال راه مالرو کروک -سبزواران. با ۱۰ تن سکنه. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۸).
[ حَ سَ ] (اِخ) ده کوچکی است از دهستان مرغک بخش راین شهرستان بم. در ۶۶ هزارگزی خاوری شوسهٔ جیرفت -بم با ۲ خانوار سکنه. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۸).
[ حَ سَ ] (اِخ) دهی است از دهستان شهرنو پائین ولایت باخرز بخش طیبات شهرستان مشهد در ۸۰هزارگزی شمال باختر طیبات. دامنه و معتدل است. ۱۸۰ تن سکنهٔ شیعهٔ فارسی زبان دارد. آب آن از قنات و محصول آن غلات و بنشن است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۹).
[ حَ سَ ] (اِخ) دهی است از دهستان نهارجانات بخش حومهٔ شهرستان بیرجند در ۵۵هزارگزی جنوب خاوری بیرجند. دامنه و معتدل است. ۳۷۷ تن سکنهٔ شیعهٔ فارسی زبان دارد. آب آن از قنات و محصول آن غلات است. مزارع عباسی، علی بیک و بن گز جزو این ده است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۹).
[ حَ سَ ] (اِخ) دهی است از دهستان کاریزنو بالام بخش تربت جام شهرستان مشهد در ۴۰ هزارگزی شمال باختری تربت جام و ۵ هزارگزی خاور شوسهٔ عمومی مشهد به تربت جام. جلگه و معتدل است. ۲۸۶ تن سکنهٔ شیعه و حنفی فارسی زبان دارد. آب آن از قنات و محصول آن غلات، پنبه و شغل اهالی زراعت و مالداری است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۹).
[ حَ سَ ] (اِخ) دهی است از دهستان میان جام بخش تربت جام شهرستان مشهد در ۳هزارگزی خاور تربت جام و ۳هزارگزی جنوب شوسهٔ عمومی چشمه گل. جلگه و معتدل است و ۴۸۴ تن سکنهٔ شیعی و حنفی فارسی زبان دارد. آب آن از قنات و محصول آن غلات و شغل اهالی زراعت و مالداری است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۹).
[ حَ سَ ] (اِخ) دهی است از دهستان قیس آباد بخش خوسف شهرستان بیرجند در ۴۴هزارگزی جنوب خوسف و ۷هزارگزی خاور قیس آباد. جلگه و گرمسیر است. ۲۵ تن شیعهٔ فارسی زبان دارد. آب آن از قنات و محصول آن غلات و شغل اهالی زراعت و مالداری است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۹).
[ حَ سَ ] (اِخ) دهی است از دهستان پائین جام بخش تربت جام شهرستان مشهد در ۲۵هزارگزی جنوب خاوری تربت جام و ۷هزارگزی جنوب مالرو عمومی تربت جام. جلگه و معتدل است. ۲۶۲ تن سکنهٔ شیعی و حنفی فارسی زبان دارد. آب آن از قنات و محصول آن غلات، پنبه، زیره و شغل اهالی زراعت و مالداری است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۹).
[ حَ سَ ] (اِخ) دهی است از دهستان ربع شامات بخش ششتمد شهرستان سبزوار در ۶۰هزارگزی جنوب خاوری ششتمد. کوهستانی و معتدل است. ۱۶۹ تن سکنهٔ شیعهٔ فارسی زبان دارد. آب آن از قنات و محصول آن غلات و شغل اهالی زراعت و کرباس بافی است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۹).
[ حَ سَ ] (اِخ) دهی است از دهستان کندکلی بخش سرخس در ۸ هزارگزی شمال شوسهٔ عمومی مشهد به سرخس. جلگه و گرمسیر است. ۳۵۰ تن سکنهٔ شیعهٔ فارسی زبان دارد و شغل اهالی زراعت و مالداری و شال بافی است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۹).
[ حَ سَ ] (اِخ) دهی است از دهستان صالح آباد بخش جنت آباد شهرستان مشهد در ۲۵هزارگزی شمال خاوری صالح آباد. جلگه و گرمسیر است. ۴۸ تن سکنهٔ شیعی و سنی فارسی زبان دارد. آب آن از قنات و محصول آن غلات، زیره، پنبه است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۹).
[ حَ سَ ] (اِخ) دهی است از دهستان چناران بخش حومهٔ شهرستان مشهد در ۳هزارگزی جنوب شوسهٔ مشهد به قوچان. جلگه و معتدل است. ۱۵۰ تن سکنهٔ شیعهٔ فارسی و کردی دارد. آب آن از قنات و محصول آن غلات، زیره، پنبه و شغل اهالی زراعت و مالداری است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۹).
[ حَ سَ ] (اِخ) دهی است از دهستان تبادگان بخش حومهٔ شهرستان مشهد در ۳۶ هزارگزی شمال مشهد و یکهزارگزی شمال شوراب. جلگه و معتدل است. ۶۵۵ تن سکنهٔ شیعهٔ فارسی زبان دارد. آب آن از قنات و محصول آن غلات است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۹).
[ حَ سَ ] (اِخ) دهی است از دهستان جعفرآباد بخش حومهٔ شهرستان قوچان در ۳۳هزارگزی جنوب شوسهٔ قدیمی قوچان -مشهد. جلگه و معتدل است. ۱۲۱ تن سکنهٔ شیعهٔ ترکی و کردی و فارسی زبان دارد. آب آن از قنات و محصول آن غلات است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۹).
[ حَ سَ ] (اِخ) دهی است از دهستان جعفرآباد بخش حومهٔ شهرستان قوچان در ۱۸هزارگزی شمال باختر قوچان و ۳ هزارگزی جنوب شوسه قدیمی قوچان به شیروان. کوهستانی و معتدل است. ۲۸۸ تن سکنهٔ شیعهٔ ترکی و فارسی زبان دارد. آب آن از قنات و محصول آن غلات، انگور و شغل اهالی زراعت و مالداری و قالیچه بافی است. راه اتومبیل رو دارد. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۹).
[ حَ سَ ] (اِخ) دهی است از دهستان خانلوک بخش حومهٔ شهرستان فردوس در ۱۲هزارگزی شمال فردوس و ۱۳ هزارگزی باختر شوسهٔ عمومی بجستان به فردوس. دامنه و گرمسیر است. ۱۳۲ تن سکنهٔ شیعهٔ فارسی زبان دارد. آب آن از قنات و محصول آن غلات و پنبه است. کلاته قنبر و مزرعه و مرغزار جزء این ده است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۹).
[ حَ سَ ] (اِخ) دهی است از دهستان میانلو بخش شیروان شهرستان قوچان در ۳۵ هزارگزی جنوب باختری شیروان و ۷ هزارگزی خاور مالرو عمومی امیران به دولت آباد. کوهستانی و معتدل است. ۶۱۳ تن سکنهٔ شیعهٔ ترکی و فارسی زبان دارد. آب آن از قنات و محصول آن غلات، تنباکو و شغل اهالی زراعت و قالیچه و جاجیم بافی است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۹).
[ حَ سَ ] (اِخ) دهی است از دهستان بالارخ کدکن شهرستان تربت حیدریه در ۶۳هزارگزی جنوب خاوری کدکن سر راه حیدرآباد به نسر. کوهستانی و معتدل است. ۴۱۶ تن سکنهٔ شیعهٔ فارسی زبان دارد. آب آن از قنات و محصول آن غلات، خشکبار و شغل اهالی زراعت و گله داری و کرباس بافی است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۹).
[ حَ سَ ] (اِخ) دهی است از دهستان گل قریز بخش خوسف شهرستان بیرجند در ۴۲ هزارگزی خاور خوسف. دامنه و معتدل است. ۱۲۲ تن سکنهٔ شیعهٔ فارسی زبان دارد. آب آن از قنات و محصول آن غلات، پنبه، بنشن و شغل اهالی زراعت و قالیچه بافی است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۹).
[ حَ سَ ] (اِخ) دهی است از دهستان شاخنات بخش درمیان. در ۹۹ هزارگزی باختری درمیان و ۴ هزارگزی خاور شوسهٔ عمومی بیرجند. کوهستانی و معتدل است. ۷۰ تن سکنهٔ شیعهٔ فارسی زبان دارد. آب آن از قنات و محصول آن غلات، شلغم و زعفران است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۹).
[ حَ سَ ] (اِخ) دهی است از دهستان فیض آباد بخش فیض آباد شهرستان تربت حیدریه در ۶ هزارگزی شمال خاوری فیض آباد. دشت و معتدل است. ۱۱۹۶ تن سکنهٔ شیعهٔ فارسی زبان دارد. آب آن از قنات و محصول آن غلات، پنبه، خشکبار و شغل اهالی زراعت و گله داری و قالیچه بافی است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۹).
[ حَ سَ ] (اِخ) دهی است از دهستان بالاخواف بخش خواف شهرستان تربت حیدریه در ۳ هزارگزی شمال باختری قصبهٔ رود و ۵ هزارگزی جنوب باختری سلامی. جلگه و گرمسیر است. ۳۶۰ تن سکنهٔ سنی و شیعهٔ فارسی زبان دارد. آب آن از قنات و محصول آن غلات، پنبه، زیره. شغل اهالی زراعت و قالیچه بافی و کرباس بافی است. راه مالرو دارد. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۹).
[ حَ سَ ] (اِخ) دهی است از دهستان پائین رخ بخش کدکن شهرستان تربت حیدریه در ۲۰ هزارگزی شمال باختری کدکن سر راه ارابه رو کدکن به شهر کهنه دشت. محصول آن غلات و شغل اهالی زراعت و گله داری و کرباس بافی است. مزرعهٔ کلاتهٔ سلطانیه جزء این ده است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۹).
[ حَ سَ ] (اِخ) دهی است از دهستان شاخنات بخش درمیان شهرستان بیرجند در ۸۴هزارگزی شمال باختری درمیان و ۷ هزارگزی باختر شوسهٔ عمومی قاین به درح. کوهستانی و معتدل است. ۱۹۳ تن سکنهٔ شیعهٔ فارسی زبان دارد. آب آن از قنات و محصول آن غلات و شلغم است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۹).
[ حَ سَ ] (اِخ) دهی است از دهستان عربخانهٔ بخش خوسف شهرستان بیرجند. در ۷۵ هزارگزی شمال باختری خوسف و ۴ هزارگزی جنوب مالرو عمومی گیو به شوسف. کوهستانی و گرمسیر است. ۱۳۵ تن سکنهٔ شیعهٔ فارسی زبان دارد و شغل اهالی زراعت و مالداری است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۹).
[ حَ سَ ] (اِخ) دهی است از دهستان مرکزی بخش قاین شهرستان بیرجند در ۴۷هزارگزی شمال خاوری قاین. جلگه و گرمسیر است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۹).
[ حَ سَ ] (اِخ) دهی است از دهستان القورات بخش حومهٔ شهرستان بیرجند در ۴۰هزارگزی جنوب باختری بیرجند. دامنه و معتدل است. ۲۳ تن سکنهٔ شیعهٔ فارسی زبان دارد. آب آن از قنات و محصول آن غلات و شغل اهالی زراعت است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۹).
[ حَ سَ ] (اِخ) دهی است از دهستان نهارجانات بخش حومهٔ شهرستان بیرجند در ۵۰هزارگزی جنوب خاوری بیرجند. جلگه و معتدل است. ۱۲ تن سکنهٔ شیعهٔ فارسی زبان دارد. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۹).
[ حَ سَ ] (اِخ) دهی است از دهستان احمدآباد بخش فریمان شهرستان مشهد در ۴۳ هزارگزی شمال باختری فریمان جلگه و معتدل است. ۷۸۰ تن سکنهٔ شیعهٔ فارسی زبان دارد. آب آن از قنات و محصول آن غلات و چغندر است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۹).
[ حَ سَ ] (اِخ) دهی است از دهستان قره باشلو بخش چابشلو شهرستان دره گز، در ۶۰ هزارگزی شمال دره گز. جلگه و معتدل است. ۷۶ تن سکنهٔ شیعهٔ کرد دارد. آب آن از قنات و محصول آن غلات و پنبه است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۹).
[ حَ سَ ] (اِخ) دهی است از دهستان کنار شهر بخش بردسکن شهرستان کاشمر، در ۳۰ هزارگزی شمال باختری بردسکن و یکهزارگزی شمال شوسهٔ عمومی بردسکن. جلگه و گرمسیر است. ۴۸۵ تن سکنهٔ شیعهٔ فارسی زبان دارد. آب آن از قنات و محصول آن غلات و انگور است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۹).
[ حَ سَ ] (اِخ) دهی است از دهستان لاین بخش کلات شهرستان دره گز در ۴۹هزارگزی شمال باختری کلات. کوهستانی و معتدل است. ۱۷ تن سکنهٔ شیعهٔ فارسی زبان دارد. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۹).
[ حَ سَ ] (اِخ) دهی است از دهستان کیفان بخش حومهٔ شهرستان بجنورد در ۱۰۰هزارگزی شمال خاوری بجنورد و ۲۵هزارگزی خاور شوسهٔ عمومی بجنورد به حصارچه. کوهستانی و سردسیر است. ۳۴۵ تن سکنه دارد. آب آن از چشمه و محصول آن غلات است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۹).
[ حَ سَ ] (اِخ) دهی است از دهستان مرکزی بخش طبس شهرستان فردوس در ۹هزارگزی جنوب باختری طبس و ۲هزارگزی باختر عمومی مالرو طبس به خداآفرین. جلگه و گرمسیر است. ۹۸ تن سکنهٔ شیعهٔ فارسی زبان دارد. آب آن از قنات و محصول آن غلات است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۹).
[ حَ سَ ] (اِخ) دهی است از دهستان طبس بخش صفی آباد شهرستان سبزوار در ۴۰هزارگزی جنوب باختری صفی آباد و ۴هزارگزی خاوری جادهٔ صفی آباد -طبس. کوهستانی و سردسیر است. ۳۸۰ تن سکنهٔ شیعهٔ فارسی زبان دارد. آب آن از قنات و محصول آن غلات، پنبه و شغل اهالی زراعت و باغداری و کرباس بافی است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۹).
[ حَ سَ ] (اِخ) دهی است از دهستان سرولایت بخش شهرستان نیشابور در ۱۵هزارگزی جنوب چکنه بالا، کوهستانی و معتدل است. ۳۹۸ تن سکنهٔ شیعهٔ فارسی زبان دارد. آب آن از قنات و محصول آن غلات و شغل اهالی زراعت و کرباس بافی است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۹).
[ حَ سَ ] (اِخ) دهی است از دهستان ریوند بخش حومهٔ شهرستان نیشابور در ۹هزارگزی جنوب باختری نیشابور. جلگه و معتدل است. ۸۸ تن سکنهٔ شیعهٔ فارسی زبان دارد. آب آن از قنات و محصول آن غلات و شغل اهالی زراعت و مالداری است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۹).
[ حَ سَ ] (اِخ) ده کوچکی است از دهستان رباط سرپوشیدهٔ بخش حومهٔ شهرستان سبزوار در ۴۰هزارگزی جنوب سبزوار. جلگه و معتدل است. ۱۸۰ تن سکنهٔ شیعهٔ فارسی زبان دارد. آب آن از قنات و محصول آن غلات و پنبه است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۹).
[ حَ سَ ] (اِخ) دهی است از دهستان اسحاق آباد بخش قدمگاه شهرستان نیشابور در ۱۸هزارگزی خاور قدمگاه و ۱۰هزارگزی شمال شوسهٔ عمومی مشهد به تهران. جلگهٔ شوره زار و گرمسیر است. ۸۶تن سکنهٔ شیعهٔ فارسی زبان دارد. آب آن از قنات و محصول آن غلات و شغل اهالی زراعت و کرباس بافی است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۹).
[ حَ سَ ] (اِخ) دهی است از دهستان میان آباد بخش اسفراین شهرستان بجنورد در یکهزار گزی جنوب باختری اسفراین و ۳ هزارگزی خاور شوسه عمومی بجنورد باسفراین. کوهستانی و معتدل است. ۵۷۵ تن سکنهٔ شیعهٔ فارسی زبان دارد. آب آن از قنات و محصول آن غلات، بنشن، زیره و شغل اهالی زراعت و مالداری و قالیچه بافی است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۹).
[ حَ سَ ] (اِخ) قصبهٔ مرکز دهستان جرقویه بخش حومه شهرستان شهرضاست در ۷۲ هزارگزی خاور شهرضا متصل براه جرقویه به شهرضا. جلگه و معتدل است. ۲۵۶۷ تن سکنهٔ فارسی زبان دارد. آب آن از قنات و چشمه و محصول آن غلات، پنبه، پسته، انگور و شغل اهالی زراعت و صنایع دستی زنان جوال بافی است. راه ماشین رو و پاسگاه ژاندارمری و در حدود ۱۰ باب دکان دارد. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۱۰).
[ حَ سَ ] (اِخ) دهی است از دهستان سمیرم حومهٔ شهرستان شهرضا در ۴۵ هزارگزی باختر شهرضا متصل براه حسن آباد و طالخونچه. جلگه و معتدل است. ۹۳۳ تن سکنهٔ فارسی زبان دارد. آب آن از قنات و محصول آن غلات، پنبه، انگور است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۱۰).
[ حَ سَ ] (اِخ) دهی است از دهستان رستاق بخش اشکذر شهرستان یزد در ۲۰هزارگزی شمال باختر اشکذر به میبد. جلگه و معتدل است. ۸۵۴ تن سکنهٔ فارسی زبان دارد. آب آن از قنات و محصول آن غلات، پنبه و شغل اهالی زراعت و صنایع دستی، کرباس بافی است. راه ماشین رو دارد. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۱۰).
[ حَ سَ ] (اِخ) دهی است از دهستان قهاب بخش حومهٔ شهرستان اصفهان در ۲۶۰ هزارگزی خاور اصفهان و یکهزارگزی جنوب شوسهٔ اصفهان به یزد. جلگه و معتدل است. ۸۰۵ تن سکنهٔ فارسی زبان دارد. آب آن از قنات و محصول آن غلات و پنبه است. راه ماشین رو دارد. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۱۰).
[ حَ سَ ] (اِخ) دهی از دهستان میبد بخش اردکان شهرستان یزد در ۱۲هزارگزی باختر اردکان و چهارهزارگزی راه میبد به عقدا. جلگه و معتدل است. ۴۲۴ تن سکنهٔ فارسی زبان دارد. آب آن از قنات و محصول آن غلات و پنبه است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۱۰)
[ حَ سَ ] (اِخ) دهی است از بخش حومهٔ شهرستان یزد. در دوهزارگزی شمال خاور یزد متصل براه فرعی یزد. جلگه و معتدل است. ۹۲۰ تن سکنهٔ فارسی زبان دارد. آب آن از قنات و محصول آن غلات و شغل اهالی زراعت و صنایع دستی آنان نساجی است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۱۰).
[ حَ سَ ] (اِخ) دهی است از دهستان پیشکوه بخش تفت شهرستان یزد در ۴۱هزارگزی جنوب باختر تفت متصل به راه ابرقو به تفت و به یزد. کوهستانی و معتدل است. ۳۰۶ تن سکنهٔ فارسی زبان دارد. آب آن از قنات و محصول آن غلات است. راه ماشین رو دارد. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۱۰).
[ حَ سَ ] (اِخ) نام دهی است از دههای نهرالملک در بغداد.
[ حَ سَ ] (اِخ) کوهی است در بلوک عارون ثویه از شمال غربی به جنوب شرقی امتداد یافته.
[ حَ سَ ] (اِخ) شعبه ای از کوههای البرز که در قسمت جلگهٔ ایالت تهران تا کویر پیش رفته.
[ حَ سَ ] (اِخ) دهی است جزء دهستان دودانگه بخش ضیاء شهرستان قزوین در ۲۸ هزارگزی جنوب ضیاءآباد و ۶۰ هزارگزی راه عمومی. کوهستان و معتدل است و دارای ۴۷ تن سکنهٔ شیعهٔ ترکی و فارسی زبان است. آب آن از قنات و چشمه و محصول آن غلات، گردو و کشمش و سیب و شغل اهالی زراعت، قالی و جاجیم و گلیم و کیسهٔ حمام بافی است. از آثار قدیم یک امامزاده دارد. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۱).
[ حَ سَ ] (اِخ) (اوچ تپه) دهی است جزء دهستان خرقان غربی بخش آوج شهرستان قزوین در ۶۰ هزارگزی شمال باختر آوج و ۳۶ هزارگزی راه عمومی. در دامنه واقع و معتدل است و دارای ۱۶۳ تن سکنهٔ شیعهٔ ترکی زبان است. آب آن از چشمه سار. محصول آن غلات و شغل اهالی زراعت است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۱).
[ حَ سَ ] (اِخ) دهی است از دهستان قنوات بخش حومهٔ شهرستان قم در ۱۲هزارگزی خاور قم و یکهزارگزی راه سراچه به قم. جلگه و معتدل است. دارای ۲۵۰ تن سکنهٔ شیعهٔ فارسی زبان است. آب آن از قنات شور و محصول آن غلات، صیفی، انار، انجیر و پنبه است و شغل اهالی زراعت و قالیچه و گلیم و جوال بافی است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۱).
[ حَ سَ ] (اِخ) دهی است از دهستان حومهٔ بخش دستجرد شهرستان قم در ۸ هزارگزی شمال خاور دستجرد و ۳ هزارگزی راه فرعی دستجرد به قم. کوهستان و سردسیر است. دارای ۱۵۲ تن سکنهٔ شیعهٔ فارسی زبان است. آب آن از رودخانهٔ جهرود. محصول آن غلات، بنشن و شغل اهالی زراعت است. (فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۱).
[ حَ سَ ] (اِخ) دهی است جزء دهستان تیموربخش حومهٔ شهرستان محلات است. در ۱۲هزارگزی خاور محلات و راه شوسهٔ دلیجان به محلات در دامنهٔ کنار رود معتدل است. و دارای ۸۰ تن سکنهٔ شیعهٔ فارسی زبان است. آب آن از نهر نخجیروان رود قم و محصول آن غلات، پنبه، صیفی، میوه جات و شغل اهالی زراعت و کرباس بافی است. (فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۱).
[ حَ سَ ] (اِخ) دهی جزء بخش کن شهرستان تهران است. در پنجهزاری گزی جنوب خاور کن و ۴هزارگزی راه شوسه و کنار راه فرعی تهران -کن. در دامنه واقع و معتدل است. دارای ۱۳۵ تن سکنهٔ شیعهٔ ترکی و فارسی زبان است. آب آن از قنات و محصول آن غلات، انار، انجیر، سیب زمینی، صیفی، میوه جات و شغل اهالی زراعت است. (فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۱).
[ حَ سَ ] (اِخ) دهی است جزء دهستان دشتابی بخش بوئین شهرستان قزوین در ۳۳ هزارگزی از شمال باختر بوئین و ۱۸ هزارگزی راه عمومی. در جلگه واقع و معتدل است. دارای ۱۴۰ تن سکنهٔ شیعهٔ ترکی و فارسی زبان است. آب آن از قنات و محصول آن غلات، چغندرقند، میوه جات و شغل اهالی زراعت و گلیم و جاجیم بافی است. (فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۱).
[ حَ سَ ] (اِخ) دهی است جزء دهستان الموت بخش معلم کلایه شهرستان قزوین در ۳۰ هزارگزی جنوب خاور معلم کلایه و ۷ هزارگزی راه عمومی. در کوهستان واقع و سردسیر است. دارای ۹۴ تن سکنهٔ شیعهٔ فارسی زبان است. آب آن از رودخانهٔ زروند و محصول آن غلات و شغل اهالی زراعت و گله داری و جاجیم و کرباس بافی است. (فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۱).
[ حَ سَ ] (اِخ) دهی است جزء دهستان پشت کداز بخش حومهٔ شهرستان محلات در ۳۷ هزارگزی شمال محلات و چهارهزارگزی باختری راه شوسهٔ قم به اصفهان. در دامنه واقع و معتدل است. ۱۰۰ تن سکنهٔ شیعهٔ فارسی زبان دارد. آب آن از قنات و محصول آن غلات، انگور، قلمستان و شغل اهالی زراعت است. (فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۱).
[ حَ سَ ] (اِخ) دهی کوچک است از بخش زرند شهرستان ساوه، شش هزارگزی زرند و چهارهزارگزی راه عمومی. دارای ۵۴ نفر جمعیت است. (فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۲).
[ حَ سَ ] (اِخ) دهی است جزء بخش شهرستان تهران در ۷ هزارگزی جنوب علیشاه عوض. سردسیر و دارای ۵۸ تن سکنهٔ شیعهٔ ترک زبان است. آب آن از قنات و محصول آن غلات، صیفی، چغندرقند و انگور است. (فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۱).
[ حَ سَ ] (اِخ) دهی است جزء دهستان بهنام عرب بخش ورامین شهرستان تهران در ۲۱هزارگزی جنوب خاور ورامین و کنار راه آهن در جلگه واقع و معتدل است. ۲۲۳ تن سکنهٔ شیعهٔ فارسی زبان دارد. آب آن از قنات و محصول آن غلات، صیفی و چغندرقند است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۱).
[ حَ سَ ] (اِخ) دهی کوچک است از بخش کرج شهرستان تهران در ۴هزارگزی کرج دارای ۹ نفر جمعیت. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۱).
[ حَ سَ ] (اِخ) دهی است جزء دهستان رودبار بخش معلم کلایه شهرستان قزوین در ۲۴هزارگزی باختر معلم کلایه و ۴۲هزارگزی راه عمومی در کوهستان واقع و معتدل است. ۳۴۶ تن سکنهٔ شیعهٔ فارسی زبان دارد. از آثار قدیم چند چنار کهن سال دارد. در این قریه روی رودخانهٔ شاهرود و در جوار این قریه پل چوبی وجود دارد. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۱).
[ حَ سَ ] (اِخ) دهی است جزء دهستان فشافویه بخش ری شهرستان تهران در ۳۴هزارگزی جنوب باختر ری و سر راه شوسهٔ قم -تهران، در جلگه واقع و معتدل است. ۹۴۷ تن سکنه دارد. محصول آن غلات، صیفی، باغات میوه، چغندرقند است. از آثار قدیم قلعهٔ خرابه ای دارد. نمایندهٔ بهداری، پاسگاه ژاندارمری و شعبهٔ تلفن نیز دارد. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۱). میان کنارگرد و عزیرآباد در ۴۲هزارگزی تهران است. و رجوع به تاریخ قم ص ۱۱۶ و ۱۲۹ شود.
[ حَ سَ ] (اِخ) دهی است جزء دهستان سربند پائین بخش سربند شهرستان اراک در ۴۲هزارگزی جنوب باختری آستانه و ۲۳هزارگزی ایستگاه فوزیه. کوهستانی و سردسیر است. و ۱۳۵ تن سکنهٔ ترکی و فارسی زبان دارد. آب آن از چشمه و قنات و محصول آن غلات، بنشن، پنبه و انگور است و شغل اهالی زراعت، گله داری و قالیچه بافی است. به این ده زردلک هم میگویند. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۲).
[ حَ سَ ] (اِخ) دهی است جزء دهستان رودنبه بخش مرکزی شهرستان لاهیجان در ۲۰هزارگزی شمال خاوری لاهیجان و ۶هزارگزی لنگرود. ۴۴ تن سکنه دارد. از لنگرود با قایق میتوان رفت. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۲).
[ حَ سَ ] (اِخ) ده کوچکی است از دهستان فراهان بالا، بخش فرمهین شهرستان اراک در ۱۲هزارگزی شمال خاوری فرمهین با ۴۲ تن سکنه. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۲).
[ حَ سَ ] (اِخ) دهی است جزء دهستان علاء بخش مرکزی شهرستان سمنان در پنج هزارگزی جنوب سمنان، جلگه و معتدل خشک است. ۲۰۰ تن سکنهٔ فارسی و سمنانی زبان دارد. آب آن از قنات و محصول آن غلات و پنبه است. شغل اهالی زراعت و شترداری است. از طریق ایستگاه راه فرعی دارد. مزارع علی آباد، قاسم آباد، احمدآباد جزء این ده منظور شده است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۳).
[ حَ سَ ] (اِخ) دهی است جزء دهستان پنجک رستاق بخش مرکزی شهرستان نوشهر در ۲۷هزارگزی جنوب باختری نوشهر و دوهزارگزی پل دوآب کنار شوسهٔ دشت نظیر. کوهستانی و سردسیر است. ۱۲۵ تن سکنهٔ گیلکی و فارسی زبان دارد. آب آن از چشمه و محصول آن غلات، ارزن، لبنیات و شغل اهالی زراعت، گله داری، تهیهٔ چوب و زغال است. راه فرعی دوآب از این آبادی میگذرد. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۳).
[ حَ سَ ] (اِخ) دهی است جزء دهستان حومهٔ بخش مرکزی شهرستان کاشان در سه هزارگزی باختر کاشان و یک هزارگزی شوسهٔ کاشان به فین. دامنه و معتدل است. ۱۰۵۰ تن سکنهٔ فارسی زبان دارد. آب آن از چشمهٔ سلیمانی و سفیدآب و محصول آن غلات، پنبه، تنباکو، میوه جات و شغل اهالی زراعت و صنایع دستی زنان قالیبافی است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۲).
[ حَ سَ ] (اِخ) دهی است از دهستان قهاب رستاق بخش صیدآباد شهرستان دامغان در ۲۰هزارگزی جنوب صیدآباد و ده هزارگزی ایستگاه امروان. جلگه و معتدل است. ۸۲۰ تن سکنهٔ فارسی زبان دارد. آب آن از قنات و محصول آن حبوبات، پنبه، پسته، انگور، صیفی و شغل اهالی زراعت و گله داری و صنایع دستی زنان کرباس بافی است. راه فرعی به ایستگاه سرخده دارد. مزرعهٔ کاظم آباد و جهان آباد جزء این ده است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۳).
[ حَ سَ ] (اِخ) دهی است از دهستان کچرستاق بخش مرکزی شهرستان نوشهر در چهارهزارگزی باختر الم ده و یک هزارگزی جنوب شوسهٔ الم ده به نوشهر. دشت و معتدل مرطوب است. ۳۰۰ تن سکنهٔ گیلکی و فارسی زبان دارد. آب آن از رودخانهٔ کچرود و محصول آن برنج، مختصر غلات و صیفی است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۳).

کلمات هم‌قافیه با «حسن‌آباد»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «اد» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید