معنی حسرت ریختن
8 بازدید
[ حَ رَ تَ ] (مص مرکب) حسرت کشیدن : زند جوش خوناب دل در جگر ز دل حسرت چند ریزم به در. ظهوری (از آنندراج). آرزویی در گره بستم دُر یکتا شدم حسرتی از دیده بیرون ریختم دریا شدم. بیدل (از آنندراج).
کلمات همقافیه با «حسرت ریختن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تن» برای سرودن شعر