معنی حسرتی هندی
5 بازدید
[ حَ رَ یِ هِ ] (اِخ) نواب مصطفی خان بن نواب مرتضی خان فرخ آبادی یکی از امرای هندوستان. وی اصلاً از مردم همدان ایران است پس از انقراض سلطنت دهلی پدر او مرتضی خان دست خیانت بجانب انگلیسیان دراز کرد و بر مخالفت بعض راجگان هند به انگلیسیها کمک کرد و غاصبین به رعایت این خیانت پسر او مصطفی خان را به نوابی جهانگیرآباد برگزیدند و سپس که ادارهٔ جهانگیرآباد را خود بدست گرفتند، پاره ای تخصیصات بدو دادند. مصطفی خان شعر نیز به فارسی میگفته است، و صاحب دیوان فارسی است. وی در شعر فارسی «حسرتی» تخلص میکرد و در شعر اردو «شیفته» تخلص داشت. و نیز تذکره ای از شعرای اردوزبان هند بنام «گلشن بهاری» تصنیف کرده است. و بیت ذیل از اوست: تهدید بر ریا کرد، دی شیخ شهر ما را امروز ساغر می خوردیم آشکارا. وی مرید عبدالغنی مجددی نقشبندی بود و در ۱۲۸۶ هـ . ق. درگذشت. شعر او در تذکرهٔ صبح گلشن (ص ۱۲۱) آمده است. (ذریعه ج ۹ ص ۲۳۹) (قاموس الاعلام ترکی).
کلمات همقافیه با «حسرتی هندی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دی» برای سرودن شعر