معنی حسد بردن
6 بازدید
[ حَ سَ بُ دَ ] (مص مرکب) حسد کردن. حسود بودن. حسادت ورزیدن. فرق آن با حسد آمدن در آن است که حسد آمدن به معنی عارض شدن حسادت بر کسی است و تحریک شدن را میرساند برخلاف حسد بردن : با طاعت و ترس باش همواره تا از تو به دل حسد برد ترس.ناصرخسرو. حسودان را حسد بردن چه باید به هر کس آن دهد یزدان که شاید. نظامی. چنانش بینداخت ضعف جسد که میبرد بر زیردستان حسد. سعدی (بوستان). مر استاد را گفتم ای پرخرد فلان یار بر من حسد میبرد. سعدی (بوستان). گرانی نظر کرد در کار او حسد برد بر روز بازار او.سعدی (بوستان). ابنای جنس او بر او حسد بردند. (گلستان سعدی). هرگز حسد نبرده و حسرت نخورده ام جز بر دو روی یار موافق که درهم است. سعدی. هرگز حسد نبردم بر نعمتی و مالی الا بر آنکه دارد با دلبری وصالی.سعدی.
کلمات همقافیه با «حسد بردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر