معنی حسبانیة
6 بازدید
[ حِ نی یَ ] (اِخ) طائفه ای از فلاسفه که منکر وجود حقیقی اشیاء بوده اند و جهان خارج را وهم میپنداشتند و آنرا زادهٔ عقول و توهمات و حواس مردم میشمردند. اینان که در قرن سوم هجری در کشور اسلام نفوذ کرده بودند، پیرو افکار شکاکان یونان و مکتب پرون بوده اند. ابن عبدربه داستانی از آمدن یک تن از ایشان به مجلس مأمون آورده گوید: ما همهٔ اشیاء را زادهٔ توهم و حسبان دانیم که مردم بقدر عقول خویش تصوری میسازند و در واقع و حقیقت هیچ نیست، پس ثمامه برخاست و سیلی بر روی وی زد که گونهٔ او را سیاه نمود. حسبانی فریاد زد یا امیرالمؤمنین (مأمون) در مجلس تو با من چنین کنند ثمامه گفت: مگر من چه کردم؟ گفت: سیلی بر گونه ام نواختی! گفت: شاید با عطری روی تو را تدهین کرده باشم و تو چنین پنداشته ای. سپس انشاء کرده گفت: و لعلّ آدم امنا و الاب حوا فی الحساب و لعلّ ما ابصرت من بیض الطیور هو الغراب و عساک حین قعدت قم ت و حین حئت هوالذهاب و عسی البنفسج زنبق و عسی البهار هو الشذاب و عساک تأکل من خرا ک و انت تحسبه کباب. (عقدالفرید ج ۲ صص ۲۳۹-۲۴۰).
کلمات همقافیه با «حسبانیة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یة» برای سرودن شعر