معنی حسبان
5 بازدید
[ حِ ] (ع مص) پنداشتن. (تاج المصادر بیهقی) (زوزنی) (دهار) (ترجمان عادل). پنداشت. ظن. گمان : او همی گوید که حسبان خیال هم خیالی باشدت چشمی بمال.مولوی.[ حُ ] (ع مص) حساب. شمار. (مهذب الاسماء). شمردن. (دهار) (زوزنی) (تاج المصادر بیهقی). شماره کردن. شمار کردن. اندازه کردن. || (اِ) عذاب. || بلا. || بدی. (منتهی الارب). || غبار. (آنندراج). || مَلَخ. (مهذب الاسماء). || تیر ناوک. (منتهی الارب) (آنندراج). || تگرگ. جِ حسبانة.[ حِ ] (اِخ) بلده ای است کوچک به دمشق مشتمل بر بساتین و ریاضها و زراعتها و آن قصبهٔ بلقاست. ناحیتی به فلسطین. (دمشقی).
کلمات همقافیه با «حسبان»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «بان» برای سرودن شعر