معنی حسامالدین شوهلی
4 بازدید
[ حُ مُدْ دی نِ هَ ] (اِخ) (سوهلی) از ترکان اقسری از توابع سلجوقیان، مدتی حاکم دیار لر کوچک و بعضی از خوزستان بود. مستوفی گوید از قوم جنکردی محمد و کرامی پسران خورشید به خدمت شوهله رفتند و مرتبه ای بلند یافتند. در شکار بر سر خرگوشی مخاصمت شد، دست به تیغ کردند حسام الدین شوهله ایشان را جدا کرد. (از تاریخ گزیده ص ۵۴۸).
کلمات همقافیه با «حسامالدین شوهلی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «لی» برای سرودن شعر