معنی حسامآباد
8 بازدید
[ حِ ] (اِخ) دهی است جزء دهستان بزینه رود بخش قیدار شهرستان زنجان در ۳۶۰۰۰ گزی جنوب باختر قیدار و ۱۲۰۰۰ گزی راه مالرو عمومی. کوهستانی و سردسیر است. ۶۰۰ تن سکنهٔ شیعهٔ ترک زبان دارد. آب آن از چشمه و محصول آنجا غلات، انگور، جالیزکاری و شغل اهالی زراعت، قالیچه، گلیم و جاجیم بافی است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۲).[ حِ ] (اِخ) قریه ای است در دو فرسنگ و نیمی جنوب دشتک از بناهای سلطان مرادمیرزای حسام السلطنه. و در سال هزار و دویست و هشتاد و سه (۱۲۸۳ هـ . ق.) حسام السلطنه در آنجا قلعه ای احداث کرد. (فارسنامه ناصری).[ حِ ] (اِخ) دهی است از دهستان میان بخش مرکزی شهرستان شوشتر در ۱۳هزارگزی جنوب خاوری شوشتر و ۵هزارگزی خاوری راه تابستانی شوشتر به بندقیر کنار باختری رود گرگر. دشت و گرمسیر است و ۲۰۰ تن سکنهٔ شیعهٔ فارسی و عربی زبان دارد. آب آن از رودخانهٔ کارون و محصول آنجا غلات، برنج، صیفی، کنجد و شغل اهالی زراعت است. ساکنین از طایفهٔ عرب میباشند. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۶).
کلمات همقافیه با «حسامآباد»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اد» برای سرودن شعر