معنی حساس
5 بازدید
[ حُ ] (ع اِ) ماهی ریز که آن را خشک کنند. (منتهی الارب). ماهی خرد. (مهذب الاسماء). || پاره های سنگ ریزه. || ریزه از چیزی. || شومی. || بدخوئی. (منتهی الارب). || بدخو. (مهذب الاسماء). || جِ حُساسَة.[ حَ ] (ع اِ) در حق چیزی گویند که آنرا تفحص کنند و نیابند. (منتهی الارب). و فارسی زبانان در این وقت «لعنت بر شیطان» گویند.[ حَ سْ سا ] (ع ص) نیک دریابنده. (غیاث). بسیارحس. سخت ادراک. تیزحس. شدیدالحس. - سلولهای حساس؛ یاخته های احساس کننده. رجوع به سلول و به کتاب جانورشناسی عمومی فاطمی ص ۱۶۸ و ۲۰۲ شود.
کلمات همقافیه با «حساس»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اس» برای سرودن شعر