معنی حساد
5 بازدید
[ حُ سْ سا ] (ع ص، اِ) جِ حاسد. (غیاث). جِ حسود. (دهار). حاسدان. حسودان. رشگنان. حسدورزان : حساد تو را در دل و در پشت شکست است جز پشت و دل حاسد مپسند شکسته. سوزنی. نظام کارها گسسته شد و شماتت حساد و تجاسر اضداد به اظهار رسید. (ترجمهٔ تاریخ یمینی).
کلمات همقافیه با «حساد»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اد» برای سرودن شعر