معنی حساب گرفتن

معنی حساب گرفتن

5 بازدید
[ حِ گِ رِ تَ ] (مص مرکب) حساب کردن. شمارهٔ چیزی را از بر نگاه داشتن برای پاسخ گفتن : عقد زلفت گرفتم از سر زلف چند گیرم حساب نامعدود. کمال خجندی (از آنندراج). روزی که حساب کشتگان گیرد خاقانی را در آن حسیبش بین.خاقانی. آخر چه حساب گیرد انگشت کو را ز میان فروگذارد.؟ || مقایسه کردن : گرفتم حساب جمالش به ماه رخ او ز صد مه فزون آمده است. کمال خجندی (از آنندراج). || معتبر داشتن : ناز تحویل کند آنکه به عاشق شب و روز چه حسابست که هرگز نگرفتش بحساب. تأثیر (از آنندراج). آنقدرها که سپرده است به خود خصم دغل غیر خود را عجبی نیست نگیرد به حساب. تأثیر (از آنندراج). || کنایت از حساب بردن از کسی. ترسیدن. حساب برگرفتن. عبرت گرفتن : خرد ز پیری من کی حساب برگیرد که با چو تو صنمی طفل عشق میبازم. حافظ. حسابی برگرفت از راه تدبیر نبود آگه ز بازیهای تقدیر.نظامی. روزی به صدر کعبه مربع نشین شویم گیری اگر حساب کلوخی ز خشت ما. سنجر کاشی. از آن زمان همه عالم حساب میگیرند که در قلمرو انصاف خودحسابانیم.صائب.

کلمات هم‌قافیه با «حساب گرفتن»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «تن» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید