معنی حساب کردن

معنی حساب کردن

6 بازدید
[ حِ کَ دَ ] (مص مرکب) محاسبت حساب : آنگهت ای پسر ندارد سود با تن خویش کرد جنگ و حساب. ناصرخسرو. با تن خود حساب خویش بکن گر مقری به روز حشر و حساب. ناصرخسرو. گهی که جرم مرا پیش تو حساب کنند تو رشحه ای ز کرمهای بی حساب بریز. خاقانی. منکه خاقانیم حساب جهان جو بجو کرده ام به دست خرد.خاقانی. حسابی کرد با خود کاین جوانمرد که زد بر گرد من چون چرخ ناورد.نظامی. کنون کرد باید عمل را حساب نه وقتی که منشور گردد کتاب. سعدی (بوستان). چو دی رفت و فردا نیاید بدست حساب از همین یک نفس کن که هست. سعدی (بوستان). تو حساب خویشتن کن نه حساب خلق سعدی که بضاعت قیامت عمل تباه داری.سعدی. و همه وقت خواب نکند و حساب نفس خود کند. (مجالس سعدی). || کنایت از بررسی کردن. مطالعه و دقت کردن. || اعتبار کردن. فرض کردن : خال سیاه را ز چه رو نافه نشمرد چشم ترا هر آنکه به آهو کند حساب. طغرا (از آنندراج).

کلمات هم‌قافیه با «حساب کردن»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «دن» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید