معنی حساب نمودن
4 بازدید
[ حِ نُ / نِ / نَ دَ ] (مص مرکب) حساب کردن. به حساب آوردن. اعتبار کردن. فرض کردن.
کلمات همقافیه با «حساب نمودن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر