معنی حساب برانداختن
5 بازدید
[ حِ بَ اَ تَ ] (مص مرکب) رأی زدن و صواب اندیشیدن : حسابی که خاقان برانداختی به فرمان او کار آن ساختی. نظامی (از آنندراج) (ارمغان آصفی). حسابی که با خود برانداختی چنان نیست بازی غلط باختی. نظامی (از آنندراج).
کلمات همقافیه با «حساب برانداختن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تن» برای سرودن شعر