معنی حساب
6 بازدید
[ حُ سْ سا ] (ع ص، اِ) جِ حاسب : بر دست او حملی روان کرد که اقلام کتاب و افهام حساب از حد و حصر آن قاصر آید. (ترجمهٔ تاریخ یمینی). در اعداد کتاب و حساب منتظم بودند. (ترجمهٔ تاریخ یمینی). پشته ها را چون قلم حساب بند از بند فرو پاشید. (ترجمهٔ تاریخ یمینی چ ۱۲۷۲ هـ . ق. ص ۴۵۲).[ حِ ] (اِخ) چشمهٔ... رجوع به چشمهٔ حساب شود.[ حَ سْ سا ] (ع ص، اِ) شمارگر. (مهذب الاسماء). محاسب. شمارگر. (سمعانی).[ حَ سْ سا ] (اِخ) سمعانی گوید: این نسبت خاص است به محمدبن ابراهیم بن الحساب البخاری الفرائضی. و او را از آن روی حساب مینامیدند که عارف به حساب و مقدرات بود. او از موسی بن افلح و صالح بن محمد و حامدبن سهل و جز آنان روایت کند و وفات او به ذی القعدهٔ سال ۳۳۹ هـ . ق. بود. و سپس گوید: قال ابن ماکولا کذالک اخمرت به عن محمدبن احمدبن سلیمان البخاری الحافظ فی تاریخ بخارا و کذالک وجدته مضبوطاً بخطه. (سمعانی).
کلمات همقافیه با «حساب»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اب» برای سرودن شعر