معنی حزیمة

معنی حزیمة

5 بازدید
[ حَ مَ ] (اِخ) ابن الثابت. خوندمیر در حبیب السیر در ذیل عنوان «ذکر بعضی از حکایات و غرایب روایات که از جنیان منقول است» داستانی از این مرد از ابوعامر راهب نقل کرده است. (خاتمهٔ حبیب السیر چ سنگی تهران ص ۴۰۲). و در چ خیام ج ۴ ص ۶۸۴ خزیمه با خاء معجمه است.
[ حَ مَ ] (اِخ) ابن حرب. از قبیلهٔ بُجیلة است. (منتهی الارب) (تاج العروس).
[ حَ مَ ] (اِخ) ابن حیان. از قبیلهٔ بنی سامةبن لوی است. (تاج العروس).
[ حَ مَ ] (اِخ) ابن نَهد. از قبیلهٔ قضاعة محدث است. (از سمعانی).
[ حَ مَ ] (اِخ) باهلی. رجوع به حزیمتان شود.

کلمات هم‌قافیه با «حزیمة»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «مة» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید