معنی حزیز
6 بازدید
[ حَ ] (ع ص، اِ) زمین استوار و سخت. جای درشت هموار. (منتهی الارب). || مرد سخت عمل. ج، اَحِزة. حِزاز. حُزاز. حزز. (منتهی الارب).[ حَ ] (اِخ) نام موضعی به بصرة. (معجم البلدان).[ حَ ] (اِخ) آبی است از جانب چپ سمیراء روندهٔ مکه را. (معجم البلدان).[ حَ ] (اِخ) آبی است بنی اسد را. رجوع به حزیز صفیه شود.[ حِ زْ یَ ] (اِخ) قریه ای است به یمن و ابوالربیع سلیمان ریحانی گفت این شهر را دیدم و میان آن و صنعاء نصف روز راه بود. (معجم البلدان). و حریز نیز آمده است. رجوع به حریز شود.
کلمات همقافیه با «حزیز»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یز» برای سرودن شعر