معنی حزور
6 بازدید
[ حَ وَ / حَ زَوْ وَ ] (ع ص، اِ) کودک رسیده و زورمندشده. ج، حزاورة. (منتهی الارب). || مرد ضعیف. (منتهی الارب). || مرد قوی. لغت از اضداد است. (منتهی الارب). کلندره. (در سه نسخهٔ خطی مهذب الاسماء).[ حَ زَوْ وَ ] (اِخ) اصفهانی مکنی به ابوغالب اصفهانی. رجوع به حزور باهلی شود.[ حَ زَوْ وَ ] (اِخ) باهلی مکنی به ابوغالب. از ابوامامه باهلی روایت دارد و اشعث بن عبداللََّه از وی. (سمعانی ص ۱۶۷). او مولای خالدبن عبداللََّه بن اسید بوده است. او را صاحب المحجن نیز خوانده اند و به ابوغالب اصفهانی شهرت دارد: ابونعیم چند روایت و حدیث از او در ذکر اخبار اصفهان (ج ۱ ص ۲۸۶) آورده است.[ حَ زَوْ وَ ] (اِخ) بصری. برخی او را نافع و برخی سعیدبن حزور نامیده اند. مولای ابن حضرمی است. از ابوامامهٔ باهلی در دمشق روایت کند. (از تهذیب تاریخ ابن عساکر، ج ۴ صص ۱۲۰-۱۲۳).
کلمات همقافیه با «حزور»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ور» برای سرودن شعر