معنی حزو
6 بازدید
[ حَ زْ وْ ] (ع مص) فالگوئی کردن. (منتهی الارب). از غیب خبر دادن. (منتهی الارب). فال گرفتن به مرغ. فال گرفتن. (تاج المصادر بیهقی). || تقدیر کردن. || برداشتن سراب چیزی را. (تاج المصادر بیهقی).[ حَ زْ وْ ] (اِخ) نام وادیی به نجد.
کلمات همقافیه با «حزو»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «زو» برای سرودن شعر