معنی حزرة
6 بازدید
[ حَ زَ ] (ع اِ) درختی است ترش. (منتهی الارب). || دوست داشته شده. || برگزیده ای از مال. خیارالمال. (معجم البلدان). ج، حَزَرات. || کُنار تلخ. || تلخی کنار. (منتهی الارب). نبقهٔ تلخ. (معجم البلدان).[ حَ رَ ] (اِخ) دخت جریر شاعر است و او را بدان جهت ابوحزرة گفتند. زبیدی در تاج العروس گوید: ابوحزرة کنیة سیدنا جریر است و گویا او گمان کرده است که کنیت جریربن عبداللََّه بجلی صحابی است که چنان نیست. (حاشیهٔ التاج جاحظ ص ۱۳۴).[ حَ رَ ] (اِخ) چاهی است. (معجم البلدان). || جائی است و گویند وادیی است. (معجم البلدان).
کلمات همقافیه با «حزرة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رة» برای سرودن شعر