معنی حزة
6 بازدید
[ حُ زْ زَ ] (ع ص، اِ) نیفه. حجزة. (منتهی الارب). || گردن. (منتهی الارب). || پارهٔ گوشت. (مهذب الاسماء). پارهٔ گوشت به درازا بریده یا خاص است به جگر. (منتهی الارب). ج، حُزَز.[ حَ زْ زَ ] (ع اِ) یکی حَزّ. || وقت. هنگام.[ حَ زْ زَ ] (اِخ) موضعی است میان نصیبین و راس عین، بالای خابور. (معجم البلدان). و در مراصدالاطلاع گوید بین نصیبین و خابور. و در آن جنگی میان تغلب و قیس رخ داد. (معجم البلدان) (المعرب جوالیقی، ص ۱۲۵).[ حَ زْ زَ ] (اِخ) شهری کوچک نزدیک اربل از سرزمین موصل و در آن پارچه های حزی از پنبه سازند. و سابقاً قصبهٔ کورهٔ اربل بوده است، و اردشیربن بابک نخستین کس است که آنرا بساخت. (معجم البلدان). و برخی بجای اربل «بابل» گفته اند. ابن بلخی در عداد شهرهائی که اردشیر ساخته نام این شهر را آورده است. (فارسنامه ص ۶۰).[ حَ زْ زَ ] (اِخ) موضعی بحجاز و نام آن در شعر کثیر عزه آمده است، و ابن سکیت حزة را در آن شعر نام جائی دانسته. لیکن یاقوت گوید: ظاهراً حزة نام شتر شاعر بوده است. (معجم البلدان).
کلمات همقافیه با «حزة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «زة» برای سرودن شعر