معنی حریرسینه
5 بازدید
[ حَ نَ / نِ ] (ص مرکب) آنکه سینه و بری به نرمی حریر دارد. نرم سینه. (شرفنامهٔ منیری): صعب تغابنی بود حور حریرسینه را لاف زنی خارپشت از صفت سمن بری. خاقانی.
کلمات همقافیه با «حریرسینه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نه» برای سرودن شعر