معنی حریث
6 بازدید
[ حُ رَ ] (ع اِ مصغر) مصغر حرث. و از اعلام است.[ حُ رَ / حَ ] (ع اِ) از اعلام مردان عرب است.[ حَ ] (اِخ) دهی است از دهستان بیرون بشم از بخش کلاردشت شهرستان نوشهر، واقع در پانزده هزارگزی جنوب خاوری حسن کیف و شش هزارگزی باختری مرزان آباد. کوهستانی و معتدل و دارای ۱۹۰ تن سکنه، شیعه، گیلکی و فارسی. آب آن از چشمه و محصول آن غلات، لبنیات، گردو و شغل اهالی زراعت و گله داری و تهیهٔ زغال و چوب و صنایع دستی زنان شال بافی است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۳).[ حُ رَ ] (اِخ) غلام معاویةبن ابی سفیان که در جنگ صفین بدست امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب کشته شد. (حبیب السیر جزو ۴ از ج ۱ ص ۱۸۴ س ۷).[ حُ رَ ] (اِخ) ابن أبی حریث. از ابن عمر روایت دارد. اوزاعی او را تضعیف نموده، ابوحاتم گوید: سخنانش قابل احتجاج نیست. پسر ابوحاتم از پدرش نقل کند که بخاری او را داخل ضعفاء میشمرد. ساجی گفته است که در حدیث قابل اتباع نیست. عقیلی و ابن الجارود او را در ضعفا شمردند... ابن حبان وی را در ثقات شمرده است. (لسان المیزان ج ۲ ص ۱۸۶).[ حُ رَ ] (اِخ) ابن جابر الحنفی. او در جنگ صفین در رکاب امیرالمؤمنین علی بود و به بعض روایات در همان جنگ عبیداللََّه بن عمر را که در جیش معاویة بود او بکشت.[ حُ رَ ] (اِخ) ابن حسان. رجوع به ابی السوار حسان... شود.[ حُ رَ ] (اِخ) ابن زید الخزرجی. صحابی است. وی با برادر خویش غزوهٔ بدر را درک کرده و بعلاوه حریث غزای احد را نیز دریافته است. (قاموس الاعلام ترکی).[ حُ رَ ] (اِخ) ابن زیدالخیل الطائی. صحابی است و پدر او نیز از صحابه است. و او با برادر خود مکنف در جنگهای با اهل رده در رکاب خالدبن ولید بوده است. (قاموس الاعلام ترکی) (تاریخ گزیده ص ۲۲۱).[ حُ رَ ] (اِخ) ابن سلمة الانصاری. صحابی است. (قاموس الاعلام ترکی).[ حُ رَ ] (اِخ) ابن شیبان. پدر بکربن وائل است. عبدان او را یاد کرده و ابوموسی او را حریث بن حسان خواند. (الاصابة قسم چهارم ج ۲ ص ۷۸).[ حُ رَ ] (اِخ) ابن عبدالملک. پدرزن یزیدبن معاویه است. وی برادر اکیدر دومة بود، بلاذری گفت چون پیغمبر درگذشت، اکیدر صدقات را قطع کرد و عهد بشکست و از دومةالجندل بیرون شد و به حیرة رفت، اما حریث مسلمان شد و به آنچه در دست داشت صلح نمود. (الاصابة ج ۲ ص ۶۱ قسم سوم).[ حُ رَ ] (اِخ) ابن عمارة جعفری. عسقلانی او را در لسان المیزان (ج ۲ ص ۱۸۶) یاد کرده است.[ حُ رَ ] (اِخ) ابن عمرو القرشی المخزومی. صحابی است و پدر عمرو سعید است که آن دو نیز از صحابه بودند. (قاموس الاعلام ترکی).[ حُ رَ ] (اِخ) ابن عمیر عبدی، مکنی به ابوعمیر. طوسی او و پدرش را در رجال شیعه ذکر کرده است. (لسان المیزان ج ۲ ص ۱۸۶).[ حُ رَ ] (اِخ) ابن عوف. برادر ضمرةبن عوف است که وی نیز از صحابه است. (قاموس الاعلام ترکی).[ حُ رَ ] (اِخ) ابن مالک، مکنی به ابی مادیة. تابعی است و از امیرالمؤمنین علی روایت کند.[ حُ رَ ] (اِخ) ابن مالک، مکنی به أبی هنیدة. تابعی است و بعضی نام او را حرب گفته اند.[ حُ رَ ] (اِخ) ابن محفص مازنی یا ابن سلمةبن مرارة. مرزبانی او را مخضرم خوانده است که در جاهلیت اشعار دارد، و تا زمان حجاج زنده بود و داستانی با وی دارد که: حجاج بر منبر بود و بدون اینکه وی را بشناسد شعری از وی خواند، و او خطبهٔ حجاج را قطع کرد و خود را معرفی نمود. (الاصابة قسم سوم ج ۲ ص ۶۰).[ حُ رَ ] (اِخ) ابن مسعود. یکی از سران قرامطه است. ابن اثیر در حوادث سال ۳۱۶ هـ . ق. گوید: چون امر ابوطاهر قرمطی بزرگ شد دهقانان سواد عراق، مذهب قرمطی را که در پنهان میداشتند اعلام کرده و مردی بنام حریث بن مسعود را بر خویش امیر کردند و با دسته ای از دهقانان دیگر که به سرکردگی عیسی بن موسی قیام کرده بودند بر دربار خلیفه شوریدند، پس حریث به موفقی رفت و کاخی بساخت و «دارالهجرة» نامید، و پرچم ایشان سفید بود و بر آن چنین نوشته شده بود: {/B«وَ نُرِیدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَی اَلَّذِینَ اُسْتُضْعِفُوا فِی اَلْأَرْضِ وَ نَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَ نَجْعَلَهُمُ اَلْوََارِثِینَ » ۱-۱۵۲۸:۵/}(قرآن ۲۸/۵). پس مقتدر باللََّه عباسی هارون بن غریب را با لشکری به جنگ وی فرستاد و او را بشکست و اعلام او را سرنگون با اسیران بسیار وارد بغداد کرد، و بیش آنچه اسیر گرفت از دهقانان بکشت. (از ابن اثیر ج ۷ ص ۶۹).[ حُ رَ ] (اِخ) ابوسلمی. صحابی است و شبان بوده، و از مردم شام است. (قاموس الاعلام ترکی).[ حُ رَ ] (اِخ) سلمی ابوفرة. عبدالصمد گوید: به حمص نزول کرد و این تصحیف است. و نام او حدیر است. مغلطای او را حرب سلمی نامیده است. (الاصابة قسم چهارم ج ۲ ص ۷۸).
کلمات همقافیه با «حریث»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یث» برای سرودن شعر