معنی حرکت کردن
9 بازدید
[ حَ رَ کَ کَ دَ ] (مص مرکب) حرکت. جنبش. شروع به مسافرت. از جائی به جائی رفتن.
کلمات همقافیه با «حرکت کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر