معنی حرملة
6 بازدید
[ حَ مَ لَ ] (ع اِ) یکی اسفند. یکی حرمل. نباتی است از یتوعات، آتش زنهٔ آن بسیار نیکوست، و ضماد شیر آن جهت جرب نهایت مؤثر است. صاحب تحفه گوید: نباتی است حجازی و از جمله یتوعات است و بقدر قامتی و پرشیر و برگش دراز و از برگ بید کوچکتر و تیره رنگ و ضماد او را جهت جرب بسیار مؤثر دانسته اند. || کنجده که از عیوب یاقوت است. رجوع به حرملیات شود.[ حَ مَ لَ ] (ع اِ) یکی اسفند. یکی حرمل. نباتی است از یتوعات، آتش زنهٔ آن بسیار نیکوست، و ضماد شیر آن جهت جرب نهایت مؤثر است. صاحب تحفه گوید: نباتی است حجازی و از جمله یتوعات است و بقدر قامتی و پرشیر و برگش دراز و از برگ بید کوچکتر و تیره رنگ و ضماد او را جهت جرب بسیار مؤثر دانسته اند. || کنجده که از عیوب یاقوت است. رجوع به حرملیات شود.[ حَ مَ لَ ] (اِخ) ابن جنادة. او را دیوانی است.[ حَ مَ لَ ] (اِخ) ابن خالدبن هودةبن خالدبن ربیعةبن عمربن عامربن صعصعة العامری. برادر عداءبن خالد است. ابوعمر گفت: عداء و برادرش حرمله که دو بزرگ قوم خود بودند اسلام آوردند. کلبی نیز او را یاد کند. (الاصابه قسم اول ج ۱ ص ۳۳۵).[ حَ مَ لَ ] (اِخ) ابن زید الانصاری. یکی از صحابه است. (قاموس الاعلام ترکی).[ حَ مَ لَ ] (اِخ) ابن سلمی، از بنی برد. ابن حجر در اصابه گوید ادراک دارد. فتح مصر دریافت، و کندی او را یاد کرد. (حسن المحاضرة ص ۸۸). ابن حجر گوید ابوعمر در کتاب الخندق او را یاد کند. (الاصابه قسم سوم ج ۲ ص ۶۰).[ حَ مَ لَ ] (اِخ) ابن عبدالعزیزبن الربیع بن سیرة، مکنی به ابی سعید. تابعی است.[ حَ مَ لَ ] (اِخ) ابن عبداللََّه بن ایاس التمیمی العنبری. یکی از اصحاب است. (الاصابة قسم اول ج ۱ ص ۳۳۵) (قاموس الاعلام ترکی).[ حَ مَ لَ ] (اِخ) ابن عبداللََّه بن حرملة. از اصحاب شافعی است. رجوع به حرملةبن یحیی شود.[ حَ مَ لَ ] (اِخ) ابن عمر الاسلمی. یکی از اصحاب است. (قاموس الاعلام ترکی).[ حَ مَ لَ ] (اِخ) ابن عمران تجیبی، مکنی به ابوحفص مصری. جد حرملةبن یحیی صاحب الشافعی است. از عبدالرحمان بن شماسه روایت دارد و ابن مبارک و ابن وهب از وی. و احمدبن یحیی او را توثیق نموده است. (حسن المحاضرة ص ۱۲۰).[ حَ مَ لَ ] (اِخ) ابن کاهل الاسدی الکوفی. ظاهراً این همان کس است که بروز عاشورا تیر بر گلوگاه طفل شیرخوارهٔ حسین بن علی، علی اصغر زد و آن کودک را در آغوش پدر بکشت. منهال بن عمرو گوید: وقتی که از کوفه به حج رفته بودم خدمت حضرت علی بن الحسین درآمدم. از من پرسید که حال حرملةبن کاهل الاسدی چیست؟ گفتم: ویرا زنده در کوفه گذاشتم. دست به دعا برداشته گفت: اللهم اذقه حرالحدید اللهم اذقه حرالنار... و چون به کوفه بازگشتم مختاربن ابی عبیدة خروج کرده بود. بنابر سابقهٔ معرفتی که با وی داشتم به ملاقاتش شتافتم. چون بدو رسیدم سوار شد و من با او همراهی کردم. در اثناء راه در موضعی بایستاد و انتظار کسی میکشید. ناگاه حرمله را آوردند. مختار گفت: الحمدللََّه که خدای تعالی مرا بر تو دست داد و جلاد را طلبیده فرمود که دستها و پاهای ویرا بریدند. آنگاه به افروختن آتش اشارت کرد و خرواری نی حاضر ساختند و حرمله را در میان آن نهاده بسوختند. (حبیب السیر چ سنگی تهران جزو ۱ صص ۲۱۹-۲۲۰ و ۲۴۷ و چ خیام ج ۲ ص ۵۵). - مِثلِ حرملة؛ مردی بدهیأت با چشمهائی ریز و درخشنده.[ حَ مَ لَ ] (اِخ) ابن مربط. یکی از اصحاب است.[ حَ مَ لَ ] (اِخ) ابن منذربن معدی کرب کندی، مکنی به ابوزید شاعر. ترجمهٔ او بتفصیل در اَغانی آمده است. وی مسیحی بود. از طبری نقل است که مسلمان گردیده است. (الاصابة ج ۲ ص ۶۰) (معجم الادباء).[ حَ مَ لَ ] (اِخ) ابن یحیی تجیبی بن عبداللََّه. از صحاب شافعی بود. نووی در شرح مهذب گوید: مذهبی مخصوص داشت. سبکی در طبقات گوید: آبرومند بود. و اسنوی گوید: در حدیث امام بود، «المبسوط» و «المختصر» را تألیف کرد، از مسلم و ابن ماجه روایت دارد. در ۱۶۶ هـ . ق. متولد شد و در شوال ۲۴۳ هـ . ق. درگذشت. (ابن الندیم) (حسن المحاضرة ص ۱۳۵) (غزالی نامه ص ۹۸ و ۳۴۳) (کشف الظنون).[ حَ مَ لَ ] (اِخ) المدلجی. یکی از صحابه است.[ حَ مَ لَ ] (اِخ) صاحب الشافعی. رجوع به تاریخ الخلفاء ص ۲۳۷ و حرملةبن یحیی شود.[ حَ مَ لَ ] (اِخ) قریه ای از قرای انطاکیه. (سمعانی). و در معجم البلدان حرملیه آمده است.
کلمات همقافیه با «حرملة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «لة» برای سرودن شعر