معنی حرقفة
4 بازدید
[ حَ قَ فَ ] (ع اِ) یا عظم حرقفه. استخوان سر سرین که بر زمین آید گاهِ نشستن. (منتهی الارب). یکی از سه استخوان سرین. استخوان تهیگاه. استخوان خاصره. عزلة. حرککة. ج، حَراقِف. (منتهی الارب). حراکیک. || (مص) حرقفهٔ حمار، اتان (ماچه خر) را؛ گرفتن خر نر سر سرین ماچه خر را. (از منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «حرقفة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «فة» برای سرودن شعر