معنی حرقدة
6 بازدید
[ حَ قَ دَ ] (ع اِ) گره خشکنای گلو. سیبک. عقدهٔ حنجور. گره گلو. || ناقهٔ اصیل و نجیب. ج، حَراقِد. (منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «حرقدة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دة» برای سرودن شعر