معنی حرقت
6 بازدید
[ حُ قَ ] (ع اِمص) سوزش. سوختن : ایمن از شر نفس خود بودی در غم حرقت و عذاب جحیم.ناصرخسرو. دُرصفت از تف حرقت زرد شد. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۲۹۵). حرقت حُرفت ادب در او رسید. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۳۶۱). - امثال: حرفت آموزی از حرقت مفلسی نسوزی. (جامع التمثیل). رجوع به حرقة شود.
کلمات همقافیه با «حرقت»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «قت» برای سرودن شعر