معنی حرف قید
6 بازدید
[ حَ فِ قَ / قِ ] (ترکیب اضافی، اِ مرکب) یکی از حروف قافیه است. شمس قیس گوید: هر حرف ساکن (غیر حرف مد و لین) که ماقبل رَویّ باشد آنرا حرف قید خوانند. و حرف قید ده است: «ب» چنانکه ابر و گبر. «خ» چنانکه بخت و رخت. «ر» چنانکه سرد و زرد. «ز» چنانکه دزد و مزد. «س» چنانکه مست و دست. «ش» چنانکه دشت و تشت. «غ» چنانکه نغز و مغز. «ف» چنانکه رفت و گفت. «ن» چنانکه بند و کمند. «ه» چنانکه مهر و چهر. و اگر بناء قافیت بر کلمات عربی نهند و پیش از رَویّ واوی مفتوح ماقبل یا یائی مفتوح ماقبل افتد چنانکه اوس و قوس و فردوس و چنانکه قیس و کیس و اویس آن واو و یاء هم حرف قید باشد. و واو مفتوح ماقبل در پارسی جز «نوک» نیافتم که آن تیزی سر سنان و سر قلم باشد. و یاء مفتوح ماقبل جز «پیک» ندیدم. و بهیچ حال حرف ردف را با حرف قید نشاید آمیخت. (المعجم فی معاییر اشعارالعجم ص ۱۹۴). رجوع به قید شود. حرف گفتن. [ حَ گُ تَ ] (مص مرکب) سخن گفتن : چگونه چشم تو در خواب حرف میگوید ز شوق حرف زنم با تو آنچنان در خواب. صائب.
کلمات همقافیه با «حرف قید»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ید» برای سرودن شعر