معنی حرف بابلی
5 بازدید
[ حُ فِ بِ ] (ترکیب وصفی، اِ مرکب) نبات او بقدر شبری و برگش شبیه به برگ ترب و باخشونت و گلش زرد و تخمش سفید و مدور. و در تنکابن خاص تره و در مازندران کولمه تره و شاه تره گویند. گرم تر و تندتر از حرف نبطی که حب الرشاد باشد و مدر حیض و مفسد جنین و مخرج آن و مفجر دیله. و جهت امراض بارده و عرق النسا و مقیی ء قوی و مسهل خون بسبب شدت تفتیح و جذب و در سایر افعال قویتر از حرف بستانی و شانزده قیراط گل او مسهل و مقیی ء اخلاط مریه و قدر شربتش یک درهم. و صاحب بحر الجواهر، ثالسفیس و ثالیفس را مرادف حرف بابلی آورده است. و صاحب ذخیرهٔ خوارزمشاهی گوید: حرف بابلی، سپندان سپید است. و بعضی آنرا حرف السطوح، تلسفی، اسارون گفته اند. رجوع به حرف السطوح شود.
کلمات همقافیه با «حرف بابلی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «لی» برای سرودن شعر