معنی حرف اشباع
5 بازدید
[ حَ فِ اِ ] (ترکیب اضافی، اِ مرکب) شمس قیس گوید: الفی است که شعراء متقدم از الف اطلاق اشعار عرب گرفته اند، که عرب در قافیهٔ جمال و کمال مثلاً چون وزن اقتضاء حرفی دیگر کند اگر لام در محل نصب باشد الفی بدان الحاق کنند گویند جمالا و کمالا، و اگر در محل رفع باشد گویند جمالو و کمالو، و اگر در محل جر باشد گویند جمالی و کمالی و این الف و واو و یاء را حروف اطلاق خوانند، یعنی حرف رَویّ را بحرکت مطلق میگرداند و قید سکون از وی برمیدارد و بحکم آنکه در پارسی بیشتر کلمات مسکنةالاواخر است، چون وزن اقتضاء حرکت رَویّ کردی الفی بدان الحاق کردندی چنانکه شعر: دوش شبی بود خوب و رخشانا پروین پیدا و ماه تابانا. و آنرا الف اشباع خواندندی از بهر آنکه تولد الف جز از اشباع فتحهٔ ماقبل نخیزد. و متأخران شعراء استعمال این الف را عیبی فاحش شمرند و البته جایز ندارند. و چون این مقدمات معلوم شد، بدان که هرچه از این جمله حروف مفرده و ظاهرالترکیب است چون الف دعا و ندا و الف تعظیم و تعجب و الف نسبت نشاید که رَویّ سازند و بناء شعر بر آن نهند. (المعجم ص ۲۰۹).
کلمات همقافیه با «حرف اشباع»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اع» برای سرودن شعر