معنی حرض

معنی حرض

6 بازدید
[ حَ رَ ] (ع مص) گداخته شدن از اندوه یا عشق. (تاج المصادر بیهقی). گداخته شدن از اندوه. (ترجمان عادل بن علی). ناتوان گردیدن که برخاستن نتواند: گفت صبری کن بر این رنج و حرض صابران را لطف حق بخشد عوض.مولوی. باغ چون جنت شود دارالمرض زرد و ریزان برگ او اندر حرض.مولوی. رهگذر بود و بمانده از مرض در یکی گوشهٔ خرابی بر حرض.مولوی. || گل عصفر چیدن. || خداوند معدهٔ تباه شدن. || خیو در گلو گرفتن. (تاج المصادر بیهقی). || حرض نفس؛ فاسد و تباه کردن خود را. || فروبردن آب دهن بر اندوه و خشم. (تاج المصادر بیهقی).
[ حِ رَ ] (ع ص، اِ) جِ حِرْضة.
[ حُ رُ / حُ ] (ع اِ) اشنان. (مهذب الاسماء). غاسول. اشنان القصارین.
[ حَ رِ ] (ع ص) مرد بیمار برجای ماندهٔ گداخته جسم که برخاستن نتواند. || آنکه اندوه یا عشق تن او گداخته بود. || آنکه او سلاح ندارد. || مرد بیمار فاسدرای.
[ حَ رَ ] (ع اِمص) گداختگی جسم. || فساد مذهب. تباهی رای و عقل. || (ص) مرد بیمار برجای ماندهٔ گداخته جسم. || مرد عاجز درماندهٔ مشرف بر مرگ. || مرد بی خیر یا آنکه از او امید خیر و بیم نباشد. واحد و جمع و مؤنث و مذکر در آن مساوی باشد. و گاه جمع آن بر اَحْراض و حُرضان و حَرَضة آید. || آنکه از عشق و اندوه گداخته باشد. || آنکه سلاح نتواند گرفت و حرب نتواند کرد. || مرد برجامانده و زمین گیر که برخاستن نتواند. || بلایه از مردم و سخن. (منتهی الارب). || لاغر و نحیف از بیماری. و منه قوله تعالی : {/Bحَتََّی تَکُونَ حَرَضاً.۶-۸۱۲:۸۵/}(قرآن ۱۲/۸۵). || ناقة حرض؛ ناقهٔ لاغر و نزار. || (اِ) کنار. || کرانهٔ جامه. طرهٔ جامه. (منتهی الارب).
[ حُ رُ / حَ رَ ] (اِخ) نام وادیی به مدینة.
[ حَ رَ ] (اِخ) شهری در یمن بطرف مکه که بنام حرض بن خولان بن عمرو حمیری نامیده شده است و اکنون در میان خولان و همدان است. (معجم البلدان).

کلمات هم‌قافیه با «حرض»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «رض» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید