معنی حرص نمودن
6 بازدید
[ حِ نُ / نِ / نَ دَ ] (مص مرکب) حریصی نمودن. حرص زدن : چندان حرص نمود که مر او را ارسلان خان فروگرفت و چنان برادرزادهٔ محتشم را بکشت. (تاریخ بیهقی ص ۱۹۷).
کلمات همقافیه با «حرص نمودن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر